الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

59

الخصال ( فارسى )

كه داراى ميليونها جمعيت است وابسته تشكيلات و قوانينى است كه هم پسند خاطر اكثريت ملت باشد تا بدان دل گرم و صميمى باشند و هم از نظر عدالت و تربيت مؤثر و به حال عموم سودمند باشد تا مملكت پايدار بماند ابتكار شاه طهماسب كه مايه پايدارى سلطنت اين خاندان شد اين بود كه تشكيلات كشور خود را روى اساس فقه و تعليمات شيعه بر پا كرد و به اين سبب تربيت و پرورش عمومى و مؤثرى در سراسر كشور بوجود آمد و ملتى ديندار و با روح و زنده پرورش يافت كودكانى كه با اين پرورش دينى در كشور ايران بزرگ شدند همان مردان نيرومند و سلحشورى بودند كه شاه عباس كبير آنها را بجبههء هر جنگى كشيد با فتح و پيروزى قرين شد و نيروهاى شگرف عثمانى و روسيه آن روز را سركوب و متلاشى كرد و مرزهاى ايران را تا اندازه‌اى كه در تاريخ نزديك سابقه نداشت پيش برد . چون اين نهضت يك نهضت دينى در بر داشت دانشمندان و فقهاى بزرگى در اين عصر بوجود آمدند كه در ميان آنها رجال اصلاح برنامه تعليمات دينى تربيت شده بود ، نخست شخصيت بزرگى كه در اين عصر متوجه اين اصلاح گرديد مجلسى اول شيخ محمد تقى است اين مرد بزرگ دانشمندى عميق و فقيهى بلند پايه و نسبت به وضع متعارف دانشمندان و فقهاى عصر خود گوشه‌نشين و كنارگير بوده و روى همين زمينه پاره‌اى مردم سطحى او را صوفى مسلك دانسته‌اند ولى علت اساسى كناره‌گيرى اين مرد بزرگوار همانا توجه بانحراف وضع تعليمات دينى رايج در عصر خود بوده . مجلسى اول اصلاح تعليمات مذهبى خود را با تأليف چند كتاب انجام داد كه در ميان آنها شرح و ترجمه كتاب من لا يحضره الفقيه در اين موضوع شاهكار بزرگى است ، اين فقيه بزرگ با زبانى بسيار ساده و توضيحاتى كافى اين كتاب را به فارسى ترجمه كرد تا مطابق روش عصر فقهاى نخست و طريقه امامان معصوم تعليمات مذهب را در زبان فارسى تصحيح و عمومى كرده باشد ما عباراتى كه از قلم اين فقيه بزرگ در صدر ديباچه كتاب است از نسخه‌اى كه در آن تاريخ نوشته شده در اينجا نقل ميكنيم و مفاد آن را بفهم خوانندگان روشنفكر و دقيق واميگذاريم . شرح واقعه مشرف شدن مرحوم شارح اعلى اللَّه مقامه خدمت حضرات خمسة النجباء و حضرت سيد السجاد سلام اللَّه عليهم اجمعين كه بقلم مبارك خود در حشو اين كتاب مبارك نگاشته ، بدان كه چون غرض از كتاب ، اول رضاى الهى بود بسيار خائف بودم و بسيارى از فضلاء مبالغه مىنمودند تا عاقبت حضرت سيد المرسلين را و حضرت امير المؤمنين و سيدة نساء اهل الجنة اجمعين و سيدى شباب اهل الجنة و سيد الساجدين « ع » را در واقعه طويلى ديدم در حالتى كه بيمارى عظيمى روى داده بود و اطباء مأيوس شده بودند ببركت آن واقعه شفا يافتم و حضرت سيد المرسلين چند چيزى عطا فرمودند از طعام و ميوهء بهشت از آن جمله سه سيخ طلا كه كباب بود و هزار لذتى كه تصور نكرده بودم در آن بود و بهر كس ميدادم چيزى كم نميشد و من بحضار مجلس ميگفتم كه من مكرر بشما نميگفتم كه طعام بهشت صد هزار مزه دارد و هر چه مىخورند عوض آن بهم ميرسد و ميوهء كرامت فرمودند شبيه بهندوانه و از آن نيز ميخوردم و صد هزار مزه داشت و بايشان ميگفتم و ميدادم و ايشان ملتذ ميشدند و تصديق مينمودند و اين هندوانه در نهايت سفيدى بود و ورق ورق از او جدا ميشد به شكل جوارش ( گياه برگ پهنى است ) و چون دأب بنده اين است كه در هر مرتبه كه در واقعه به خدمت يكى از حضرات معصومين « ع » ميرسم مداحى ايشان به زبان حال ميكنم و ايشان تصديق مىفرمايند در اين واقعه نيز مدايحى عرض مينمودم كه توئى مظهر كمالات الهى توئى مخزن اسرار الهى توئى مقصود از خلق كونين و آن حضرت تصديق ميفرمودند بعد از آن عرض نمودم كه يا رسول اللَّه اقرب طرق بجناب اقدس الهى كدامست فرمودند كه آنچه ميدانى ، عرض كردم .