الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

274

الخصال ( فارسى )

به خدا چون برگشتيد تدبيرى بر ضد بتهاى شما خواهم كرد ؛ سپس همه آن بتان را شكست و تيكه تيكه كرد مگر بت بزرگ آنان را شايد به او برگردند ، ايستادگى يك تن در برابر هزارها دشمن خدا منتهاى شجاعت است ، پس حلمى كه خدا بابراهيم داد كه در ضمن گفته اوست ( در سورهء هود آيه 77 ) براستى ابراهيم حليم و خدا ترس و بازگشت‌كننده است سپس سخاوت است و بيان آن سرگذشت مهمانان گرامى ابراهيم است ( در سورهء الذاريات آيه 24 است ) . سپس كناره‌گيريش از خاندان و خويشان است كه شرح آن ( در سورهء مريم آيهء 48 است ) كه ميفرمايد من از شما و آنچه جز خدا ميپرستيد كناره ميكنم تا آخر آيه و ديگر امر بمعروف و نهى از منكر و بيان آن در آيات 42 - 45 سورهء مريم است ) اى پدر جان چرا چيزى كه نميشنود و نمىبينند و نفعى ندارد ميپرستى ؟ پدر جانم به من علمى داده‌اند به تو نداده‌اند مرا پيروى كن تا تو را به راه راست هدايت كنم اى پدر جان شيطان را نپرست زيرا شيطان گناه خدا را ورزد ، اى پدر جانم ميترسم عذاب خداى بخشاينده به تو رسد و با شيطان دوست باشى . و ديگر دفاع از بدى است باحسان و نيكى براى آنكه چون پدرش به او گفت آيا از خدايان من رو گردانى اى ابراهيم هر آينه من تو را سنگسار ميكنم كاملا از نزد من دور شو در جواب پدرش گفت من به اين زودى از پروردگار خودم براى تو آمرزش و در گذشت مى خواهم زيرا كه او به من مهربانست ، ديگر توكل است و بيان آن در گفته خداى عز و جل است ( در سوره شعراء آيه 78 - 82 ) آن خدائى كه مرا آفريده و هدايت كرده و آنكه مرا اطعام مىكند و سيراب مينمايد و چون بيمار شوم شفا ميدهد ، آنكه مرا ميميراند و سپس زنده مىكند ، آنكه توقع دارم روز جزا خطاى مرا ببخشد ، سپس منصب حكومت و پيوستن به مردمان شايسته و نيك چنانچه ( در سورهء شعراء