الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

244

الخصال ( فارسى )

فرمود پروردگارم به من فرموده اين را نوميد نكنم از ران خود تيكه‌اى بريد و پيش او انداخت و گذشت ناگاه گوشت مردار بدبوى كرم افتاده‌اى را ديد ، با خود گفت پروردگارم به من فرموده از اين بگريزم از آن گريخت و برگشت پس در خواب ديد كه گويا به او گفته شد بدان چه فرمان داده شدى و انجام دادى آيا ميدانى چه بود ؟ گفت نه ، به او گفته شد امام كوه كه ديدى آن خشم است بنده چون خشم كند خود را گم كند در برابر بزرگى خشم و چون خود را نگهدارد و اندازهء خود را بشناسد و خشم خود را فرو نشاند سرانجامش همان لقمه خوشمزه ايست كه خوردى ، اما طشت كار نيك است كه چون بنده پنهانش كند و بپوشدش خدا نخواهد جز آنكه آشكارش كند تا بنده خود را بدان آرايش كند علاوه بر آنچه از مزد آخرت براى او پس انداز كرده و اما پرنده مرديست كه اندرزى براى تو مىآورد او را و اندرزش را بپذير و اما باز مرديست كه براى حاجتى پيش تو مىآيد او را نوميد مكن و اما گوشت گنديده ؛ غيبت و بد گوئى است از آن بگريز 3 - در شانه پنج خصلت است - امام ششم در تفسير گفته خداى عز و جل خود را براى مسجد زينت كنيد فرمود مقصود شانه است ، شانه زدن جلب روزى كند ، موى را نيكو كند حاجت را روا كند منى را بيفزايد ، بلغم را ببرد . رسول خدا را شيوه آن بود كه ريش خود را از طرف پائين چهل بار شانه ميزد و از بالا هفت بار و ميفرمود كه هوش را ميفزايد و بلغم را ميبرد .