الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
233
الخصال ( فارسى )
كس بر همه زمين پادشاه شدند ، دو مؤمن و دو كافر دو مؤمن سليمان بن داود و ذو القرنين بودند و دو كافر نمرود و بخت نصر نام ذو القرنين عبد اللَّه بن ضحاك پسر معد بود شرح - ظاهرا مقصود از روى زمين كشورهائيست كه در جهان آن روزه معروف بودهاند و اين عموم تقريبى است و از نظر اينست كه فرمان آنها در بيشتر ممالك نافذ بوده است و در روايتى گذشت كه نام ذو القرنين عياش بوده و ممكنست عياش او بوده باشد . 117 - از چهار طريق حديث پيغمبر بمردم رسيده كه پنجمى ندارند - سليم بن قيس هلالى گويد بامير المؤمنين گفتم من از سلمان و مقداد و ابى ذر چيزى از تفسير و احاديث پيغمبر ميشنوم جز آنچه در دست مردم است و شما آنچه را از آنها شنيدم تصديق داريد و در دست مردم بسيارى از تفسير قرآن و احاديث پيغمبر هست كه با آنها مخالفيد و عقيده داريد كه همه آنها بيهوده است ، شما رأى ميدهيد كه مردم عمدا به رسول خدا دروغ ميگويند و قرآن را به نظر خود تفسير ميكنند ؟ گويد على ( ع ) به من توجه كرد و فرمود پرسيدى اكنون جواب آن را بفهم . بدرستى كه در دست مردم حق و باطل و راست و دروغ هر دو هست ، آنچه هم راست است ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و محفوظ و مغلوط دارد ؛ در عهد پيغمبر آنقدر به آن حضرت دروغ بستند كه ايستاد و خطبه خواند و فرمود آى مردم دروغگويان بر من بسيار شدند ، كسى كه بر من عمدا دروغ بندد نشيمنگاهش پر از آتش شود ، پس از آن حضرت هم بر او دروغ بستند همانا حديث پيغمبر از چهار كس بشما برسد كه پنجمى ندارند ، اول از مرد منافقى كه اظهار ايمان مىكند و با اسلام ظاهر سازى مىنمايد و در باطن بىدين است از دروغ بستن به رسول خدا هيچ پروا ندارد اگر