الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

213

الخصال ( فارسى )

جرب محشور مىشود ، شرح قطران روغن سياه و بدبوئى است و جرب مرضى است جلدى مانند كچلى كه بر شتر و گوسفند عارض مىشود و غالبا با روغن قطران آن را معالجه ميكنند و چون اين روغن بدبو را بر آن بمالند زخم بد نما و بسيار زشت و تنفر آور مىشود و اين نمايش زشت روز قيامت زن نوحه گر است كه در مجلس سوگوارى نوحه‌سرائى مىكند . 54 - سازمان جسد از چهار چيز است - امام ششم فرمود سازمان جسد از چهار چيز است ، روح ، خرد ، خون و تنفس چون روح از تن در آيد خرد دنبالش برآيد و چون روح چيزى بيند خرد آن را برايش نگهدارد ولى خون و نفس بر جاى خود بمانند . شرح ظاهرا منظور بيان خوابيست كه ديده مىشود و سبب آن اينست كه روح و خرد در حال خواب از تن بيرون ميروند و گردش ميكنند و مشاهدات آن‌ها خوابيست كه ديده مىشود ممكن است مقصود بيان مطلق تفكر باشد و از اين روايت استفاده مىشود كه روح و خرد هم جسمانى هستند چنانچه رأى متكلمين است . 55 - مايه زندگى و پايش انسان چهار چيز است و آتش چهار قسم است - امام ششم فرمود مايه هستى انسان و پايندگى او به چهار است به آتش و نور و باد و آب ، خوردن و آشاميدن در اثر آتش است و با نور ميبيند و ميفهمد و با باد ميشنود و ميبويد و با آب لذت خوراكى و آشاميدنى را دريافت كند اگر در معدهء آدمى حرارت آتش نبود خوراكى و آشاميدنى را هضم نميكرد ، اگر چشمش نور نداشت نمىديد و نمىفهميد ، اگر باد نبود آتش شكم افروخته نمىشد ، اگر آب نبود لذت خوراكى و آشاميدنى را دريافت نميكرد ، گويد از آن حضرت از آتشها پرسيدم ، فرمود آتشها چهارند آتشى كه مىخورد و مينوشد و آتشى كه مىخورد و نمينوشد و آتشى كه مينوشد و نميخورد و آتشى كه نمىخورد و نمىآشامد ، آتشى كه مىخورد و مينوشد آتشى است كه در بنى آدم و هر حيوانى است و آتشى كه مىخورد و نمينوشد آتش هيزم است و آتشى كه مينوشد و نميخورد آتش درختست و آتشى كه نميخورد و نمينوشد آتش سنگ چخماق و حباحب است ( حباحب مرد بخيلى بوده كه از ترس آمدن مهمان آتش ضعيفى روشن ميكرده و