الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

201

الخصال ( فارسى )

نيكى از دوستان پذيرم ليك * چشم پوشم از آنچه نبود نيك بگفته خود پايان داد و ابن عباس رشته سخن را بدست گرفت و پس از ستايش خدا و ثناى حضرت او گفت اينكه يادآور شدى براى خويشى با پيغمبر دوستم دارى ، وظيفه ايست كه بر تو و هر مسلمانى كه به خدا و رسولش ايمان دارد واجبست زيرا همان مزديست كه رسول خدا در برابر دين مبين و قرآن متينى كه از براى شما آورده درخواست كرده و خدا فرموده : بگو من از شما مزدى نمىخواهم جز دوستى خويشاوندان ، هر كس رسول خدا را بدين مسئول وى پاسخ ندهد نوميد و رسوا است و در دوزخ پرتاب گردد و اما آنچه گفتى كه من مردى از فاميل و خانواده تو هستم درست است خواستى صله رحم كرده باشى ، بجان خودم تو امروزه نسبت به آنچه سابق از تو صادر شد بسيار صله رحم ميكنى و امروزه خطاهاى گذشته تو مورد ملامت نيست و اينكه گفتى پدرم با پدرت دوست بوده درست است و گفتار شاعر نخست بر آن گواه است . تا رفيقم زنده باشد در وفا با وى بكوشم * ور بميرد زنده گر باشم ابا خويشش بجوشم هر كه بر عهدش نبايد نيستم بر او وثوقى * كى نهد گاه مصيبت مرهمى بر قلب ريشم و اما آنچه گفتى كه من زبان قريش و زعيم و فقيه آنانم تو خود داراى همه اين مراتب و مقامات هستى ولى شرف و بزرگواريت تو را واداشت كه مرا در اين مراتب پيش بدارى ، در اين موضوع هم گفتارى از شاعر نخست بدست است . پيش دارد كريم مرد كريم * اهل داندش گرچه هست عظيم اما آنچه را يادآور شدى كه در صفين به تو هجوم كردم به خدا اگر اين كار را نميكردم از پست