الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
200
الخصال ( فارسى )
29 - گفتار معاويه براى ابن عباس كه من تو را براى چهار خصلت دوست دارم و چهار خصلت تو را مىبخشم . عبد الملك بن مروان گويد روزى پيش معاويه بوديم گروهى از قريش كه چند تن از بنى هاشم با خود داشتند در انجمن بودند معاويه گفت اى بنى هاشم بچه بر ما مىنازيد با اينكه پدر و مادر ما يكى است و خانمان و وطن يكى ؛ ابن عباس گفت ما بهمانى بر شما مينازيم كه امروز تو به همان بر قرشيان ديگر مينازى و قريش بر انصار مينازند و انصار بر عربهاى ديگر مينازند و عربها بر همه عجم مينازند ما برسول خدا مينازيم به آنچه كه نميتوانى انكار كنى و از آن بگريزى ، معاويه گفت اى پسر عباس زبان تيزى به تو داده شده كه باطل خود را بر حق ديگران چيره ميكنى ابن عباس گفت اس ، هرگز باطل بر حق چيره نگردد ، حسد را بر زمين بگذار حسد بد شيوه ايست . معاويه گفت راست گفتى ، به خدا براى چهار خصلت تو را دوست مىدارم و چهار خصلت تو را ميبخشم ، اما آنها كه از تو دوست ميدارم يكى خويشى تو با رسول خداست ، دوم تو مردى از فاميل و خانوادهء من و از نژاد پاك عبد منافى سوم آنكه پدرم با پدرت دوست بود ، چهارم آنكه تو زبان قريش و زمامدار و دانشمند قريشى ، اما آن چهار خصلتى كه از آن چشم پوشيدم و عفو كردم ، شركت تو در جبهه جنگ صفين با اشخاصى كه بر من هجوم كردند و زشتكارى تو در واگذاردن عثمان با كسانى كه بد كردند و كوشش تو بر ضد عايشه ام المؤمنين بهمكارى با آنها كه كوشش كردند و هم قولى تو با كسانى كه زياد را از برادرى با من نفى كردند ، چون زير و روى و مغز كارهاى ناشايسته تو را بررسى كردم از قرآن و اشعار عرب عذر تو را بدست آوردم اما عذر تو موافق قرآن اين آيه است كه ميفرمايد گروهى كار شايسته و ناشايسته را با هم در آميختند اميد است خدا از آنها درگذرد ( آيه 102 سوره توبه ) و اما آنچه شاعران گفتهاند گفتهء نابغه ذبيانى است ( در عذر خواهى از نعمان ) نخواهى زيست با يارى موافق * كه صد در صد بود هم ذوق و لايق بدان كه چهار خصلت نخستين را از تو پذيرفتم و از اين چهار خصلت ديگر گذشتم و شعر آن گوينده اول را به كار بستم .