الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

182

الخصال ( فارسى )

را زنده نگهدارد و در برابر مخالفان خوددارى كند به مجرد اينكه بيك شبهه و اشكالى برخورد كند فورا دچار ترديد و شكست مىشود و شاگرد ديگرى كه نه چنانست و نه چنين ولى غرق لذت رانى و دنيا دوستى است ، مهار گسيخته شهوت و دلباخته جمع كردن دنيا و پس‌انداز كردنست ، اينان هيچ كدام مبلغ و دعوت‌كننده بدين نيستند بچهارپايان بيابان‌چر همانندترند . اينجاست كه دانش بمرگ استادانش از ميان ميرود بار خدايا ، آرى باز هم زمين خالى از حجت نميماند ، حجت خدا يا نمايان ولى مقهور ستمكارانست يا در پس پرده نهانست و در ميان موجهاى عميق از ديده‌ها پنهان ، براى اينكه حجت‌هاى خدا و راهنمايان او از ميان نروند و بيهوده نمانند ، آنان چندند و كجايند ؟ آنان از نظر شماره هميشه در اقليتند ولى موقعيت آنها از همه بزرگتر است خدا بوجود آنها حجت‌هاى خود را نگه ميدارد تا آنها را بمردانى شايسته چو خود بسيارند و در دلهاى همانندگان خود آنها را بكارند ، اين رادمردان بنيروى دانش تا مغز امور جهان پيشرفته‌اند و روح يقين را در آغوش دل گرفته ، آنچه در نظر دنيا داران سختست آسان ميشمارند و به آنچه نادانان از آن گريزانند انس دارند بدنهاشان در دنياست ولى جان‌هايشان شيفته عالم بالا است ، اى كميل آنان خليفه‌هاى خدا و مبلغين دين اويند . هاى هاى من دلباخته ديدار آنها هستم ، براى خود و شما از خدا آمرزش ميخواهم . مصنف اين كتاب گويد ، اين خبر را بسندهاى بسيار در كتاب اكمال الدين و اتمام النعمة در اثبات غيبت امام زمان و رفع حيرت نقل كرده‌ام . 221 - ذكر نورى كه بخش بسه شده - رسول خدا فرمود چون خداى عز و جل بهشت را آفريد آن را از نور عرش آفريد سپس از آن نور گرفت و در پاشيد يك سومش به من رسيد و يك سومش بفاطمه و يك سومش بعلى و خانواده‌اش هر كه در تابش اين نور افتاد بدوستى و ولايت آل محمد راه يافت و هر كس را تابش اين نور فرا نگرفت از دوستى و ولايت آل محمد گمراه و بر كنار شد .