السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

41

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )

برهم زد و از بين برد . و بدين وسيله نقشه‌هاى دشمنان او را در كتمان و انكار فضيلتهاى آن امام عزيز ، يك‌سره نقش بر آب كرد تا حجت را دربارهء او تمام و دليل حقانيت او را آشكار سازد . حال آنكه اگر اين مانع‌تراشيها و بندوبستها دربارهء كس ديگرى غير از على ( ع ) به كار گرفته مىشد ، هيچ نام و اثرى از آن شخص برجاى نمىماند . اما دربارهء على اين قاعده از كار افتاد و همين نكته با تمام وضوح ، چنانچه گفته شد ، حساب او را از ديگر همگنانش جدا مىكند . مفيد در ادامهء گفتارش مىنويسد : اين گفته از شعبى بسيار معروف است كه مىگفت من همواره از خطبا و سخنگويان بنى اميه مىشنيدم كه بر بالاى منبرها به دشنام على بن ابيطالب ( ع ) لب مىگشايند اما با تمام اين دشنامها احساس مىكردم كه انگار بازوى على را مىگرفتند و به آسمانش بلند مىكردند . همچنين مىشنيدم كه اين سخنوران بر بالاى منبرها نياكان خود را مىستايند ولى پندارى با تمام آن توصيفها پرده از روى پيكرهء مرده‌اى برمىدارند . وليد بن عبد الملك روزى به پسرانش از روى نصيحت گفت : فرزندانم ! بر شماست كه از دين خدا پيروى كنيد . دنيا را ديده‌ام كه پايهء چيزى را گذارده ، اما دين آن را نابود كرده است . من پيوسته مىشنيدم كه ياران و خويشانم على بن ابيطالب را ناسزا مىگويند و فضايلش را مىپوشانند و مردم را به اجبار وامىدارند تا در حق او بدى و ستم روا دارند . اما اين اعمال ، بر خلاف آنچه آنان مىخواستند و مىكردند ، جز محبت على ( ع ) در دلهاى مردم چيزى نمىافزود . همچنين آنها مىكوشيدند تا خود را در چشم و دل مردم جاى دهند ولى جز نفرت و دورى مردم از آنان ، چيزى نصيبشان نمىشد . شيخ مفيد ادامه مىدهد : حكام ستمگر هركس را كه از على به نيكى ياد مىكرد با تازيانه مىزدند و حتى در اين راه از زدن گردن مردم نيز خوددارى نمىكردند . آنها مردم را وامىداشتند تا از على ( ع ) بيزارى جويند . اگر به راستى براى كسى چنين اتفاقاتى پيش آيد ، عادتا نبايد اسمى از او باقى بماند ، تا چه رسد به اينكه بخواهند فضايل و مناقب او را بازگو كنند و يا آنكه دلايلى براى حقانيت او اقامه كنند . مفيد در ارشاد مىگويد : اما ذكر مناقب ارزشمند آن حضرت از خلال شهرت و تواتر نقل روايات و اجماع علماء بر آنها و نيز ذكر اسناد اين اخبار به قدرى زياد است كه شرح آنها از حوصلهء اين كتاب خارج است و براى هدفى كه ما در اين كتاب به دنبال آن هستيم ، فقط بازگفتن شمه‌اى از اين روايات ما را از ذكر آن همه اخبار كفايت مىكند . در كتاب اسد الغابه آمده است : يزيد بن هارون از فطر از ابو الطفيل روايت كرده است كه برخى از اصحاب پيامبر گفته‌اند : براى على آن‌چنان سوابق درخشانى است كه اگر يكى از آن سابقه‌ها به هريك از بندگان اختصاص مىيافت ، خيرى عظيم آنان را فرامىگرفت . در