السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

91

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )

شبانه دفن كردند و على ( ع ) او را به خاك سپرد . ( 1 ) بلاذرى نيز در دو روايت خود همين را نوشته است ( 2 ) بخارى نيز چنين نويسد : " شوى او شبانه او را به خاك سپرد و رخصت نداد ت ابوبكر بر جنازهء او حاضر شود ( 3 ) . كلينى كه از بزرگان علما و محدثان شيعى است و در آغاز قرن چهارم هجرى در گذشته و كتاب خود را در نيمهء دوم قرن سوم نوشته و نوشتهء او از ديرينه ترين سندهاى شيعه به شمار مى رود ، چنين نوشته است : " چون فاطمه ( س ) درگذشت ، أمير المؤمنين او را پنهان به خاك سپرد و آثار قبر او را از ميان برد . سپس روبه مزار پيغمبر كرد و گفت : - اى پيغمبر خدا از من و از دختر كه به ديدن تو آمده و در كنار تو زير خاك خفته است ، بر تو درود باد ! خدا چنين خواست كه او زودتر از ديگران به تو بپيوندد . پس از او شكيبايى من به پايان رسيده وخويشتن دارى من از دست رفته . اما آن چنان كه در جدايى تو صبر را پيشه كردم ، در مرگ دخترت نيز جز صبر چاره ندارم كه شكيبايى بر مصيبت سنت است . اى پيغمبر خدا ! تو بر روى سينهء من جان دادى ! ترا به دست خود در دل خاك سپردم ! قرآن خبر داده است كه پايان زندگى همه بازگشت به سوى خداست . اكنون امانت به صاحبش رسيد ، زهرا از دست من رفت و نزد تو آرميد . اى پيغمبر خدا پس از او آسمان و زمين زشت مى نمايد ، وهيچگاه اندوه دلم نمى گشايد . ( 2 ) چشمانم بى خواب ، ودل از سوز غم كباب است ، تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند . مرگ زهرا ضربتى بود كه دل را خسته و غصه ام را پيوسته گردانيد . و چه زود جمع ما را به پريشانى كشانيد . شكايت خود را به خدا مى برم و دخترت را به تو مى سپارم ! خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستمها كردند . آنچه خواهى از او بجو و هر چه خواهى به دو بگو ! تا سر دل بر تو گشايد ، و خونى كه خورده است بيرون آيد و خدا كه بهترين داور است ميان او و ستمكاران داورى نماي د . ( 5 ) سلامى كه به تو مى دهم به درود است نه از ملامت ، و از روى شوق است ، نه كسالت . اگر مى روم نه ملول و خسته جانم و اگر مى مانم نه به وعدهء خدا ، بدگمانم . و چون شكيبايان را وعده داده است در انتظار پاداش او مى مانم كه هرچه هست از اوست وشكيبايى نيكوست . اگر بيم چيرگى ستمكاران نبود ، براى هميشه در كنار قبرت مى ماندم و در اين مصيبت بزرگ ، چون فرزند مرده جوى اشك از ديدگانم مى راندم . خدا گواهست كه دخترت پنهانى به خاك مى رود . هنوز روزى چند از مرگ تو نگذشته و نام تو از زبانها نرفته ، حق او را بردند و ميراث او را خوردند . درددل را با تو در ميان مى گذارم و دل را به ياد تو خوش مى دارم كه درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه . ( 6 ) در مقابل اين شهرت ، ابن سعد روايت ديگرى دارد كه ابوبكر بر دختر پيغمبر نماز خواند و بر او چهار تكبير گفت ( 7 ) . پيداست كه اين روايت و يك دو حديث ديگر ، در مقابل آن شهرت ارزشى ندارد ، و دور نيست كه آن را براى مصلحت وقت ساخته باشند . فقدان دختر پيغمبر على ( ع ) را سخت آزرده ساخت . نمونهء اين آزردگى را از سخنانى كه بر كنار قبر او خطاب به پيغمبر ( ص ) گفت ديديم . در سند هاى ديرين ، دوبيت زير را نيز به دو نسبت داده اند كه نشان دهندهء سوز درونى اوست . اما شمار اين بيتها در مأخذهاى بعدى بيشتر است چنان كه در ديوان منسوب به آن حضرت نوزده بيت است . ( 8 ) زبير بن به كار در كتاب خود الأخبار الموفقيات كه آن را در نميهء دوم قرن سوم نوشته و از مصادر قديمى به شمار