السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

80

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )

( 1 ) فاطمه با شنيدن اين سخنان گفت : « خدا مرا بس است . » و آنگاه خاموش شد . اين عتاب و سرزنش از طرف حضرت زهرا ( س ) به امير المؤمنين ( ع ) با عصمت و علو مقام هر دو آنها هيچ منافات ندارد ، بلكه اين سخنان نشانگر اوج انكار واقعه زشت و اظهار خشم و اندوه بسيار وى است . همچنان كه موسى ( ع ) نيز وقتى با خشم و دريغ به سوى قوم خويش بازگشت الواح را انداخت و سر برادر و همكارش را در راه رسالت بگرفت و او را به طرف خود كشيد . ( 2 ) در سيرهء حلبيه آمده است : « در سخنان سبط بن جوزى ذكر شده كه أبو بكر حق برخوردارى فاطمه از فدك را در نامه‌اى بنوشت ، اما عمر بر وى وارد شد و پرسيد : اين نوشته چيست ؟ أبو بكر پاسخ داد : اين نامه‌اى است كه در آن حق برخوردارى فاطمه از ميراث پدرش را نوشته‌ام . عمر گفت : پس چه چيزى بر مسلمانان انفاق مىكنى ، در حالى كه عرب همچنان كه مىبينى با تو به ستيز برخاسته . آنگاه نوشته را گرفت و پاره كرد . » ابن قتيبه در كتاب الامامة و السياسة گويد : « عمر به أبو بكر ( رض ) گفت : بيا هر دو به سوى فاطمه رويم كه ما او را بر سر خشم آورده‌ايم . هر دو رفتند و از فاطمه اجازهء ورود خواستند . اما او به آنان اجازه نداد . پس نزد على آمده با وى سخن گفتند ، على هر دو را نزد فاطمه برد . چون در كنار فاطمه نشستند ، آن حضرت روى خويش را به طرف ديوار گردانيد ، أبو بكر و عمر بر وى سلام كردند ، اما فاطمه سلام آنان را پاسخ نگفت . پس أبو بكر آغاز سخن كرد و گفت : اى محبوب رسول خدا ! به خدا سوگند خويشان رسول خدا در نزد من محبوب‌تر از خويشان من هستند و به راستى تو در نظر من از عايشه دخترم محبوب ترى . من دوست مىداشتم روزى كه پدرت مرد من نيز مىمردم و پس از وى عمر نمىكردم . آيا تو مرا اين گونه مىپندارى كه با وجود آن كه تو و فضل و شرف تو را نيك مىشناسم ، آنگاه از حق و ميراثت از رسول خدا ( ص ) تو را بازمىدارم . بدان كه من خود از پدرت رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : ما ارث به جا نمىگذاريم و آن چه باقى گذاريم صدقه است . ( 3 ) پس فاطمه با شنيدن اين سخن گفت : آيا مىخواهيد حديثى از پيامبر براى شما بگويم كه هر دو خوب آن را مىشناسيد و بدان عمل كرده‌ايد ؟ هر دو گفتند بلى . فرمود : شما را به خدا سوگند آيا نشنيديد كه رسول خدا ( ص ) مىفرمود : خشنودى فاطمه از خشنودى من و خشم او از خشم من است . پس هر كه فاطمه دخترم را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه او را خشنود