السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
62
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )
فاطمه ( س ) دختر رسول خدا ( ص ) پس از وفات پيامبر از أبو بكر خواست ميراثش را از آن چه كه خداوند به پيامبرش بخشيده بود ، برايش تقسيم كند . اما أبو بكر به او گفت : رسول خدا فرموده است : « ما ارث نمىگذاريم و آن چه پس از ما باقى بماند صدقه است . » فاطمه ( س ) با شنيدن اين جواب خشمگين شد و از أبو بكر تا گاه مرگ كناره جست . او شش ماه پس از رسول خدا زيست . ( 1 ) عايشه گويد : فاطمه خواستار بهرهء خود از ميراث رسول خدا ( ص ) از خيبر و فدك و صدقهاش در مدينه شد ، اما أبو بكر از دادن آنها امتناع كرد . ( 2 ) بخارى همچنين در صحيح همان قولى را كه از كتاب المغازى دربارهء غزوهء خيبر نقل كرديم ، آورده است تا آنجا كه مىگويد : « وقتى أبو بكر از بازپس دادن فدك امتناع ورزيد . فاطمه از او به كلّى دورى جست و با او سخن نگفت تا آن كه از دنيا رفت . چون وفات يافت همسرش شبانه او را به خاك سپرد و أبو بكر را مطلع نساخت و خود بر پيكر او نماز گزارد . » ( 3 ) ابن سعد در طبقات به سند خود از عروة بن زبير نقل كرده است كه عايشه همسر پيامبر ( ص ) به او خبر داد كه فاطمه دختر رسول خدا پس از وفات پيامبر ( ص ) از أبو بكر خواست تا ميراث او را كه خداوند به پيامبرش ارزانى داشته بود ، برايش تقسيم كند ، اما أبو بكر به او گفت كه رسول خدا فرمود : « ما ميراث برده نشويم و آن چه بر جاى گذاريم صدقه است . » فاطمه از شنيدن اين سخن خشمگين شد ، وى شش ماه پس از وفات پيامبر ( ص ) زيست . ( 4 ) بخارى در باب سخن رسول خدا ( ص ) كه فرمود : « لا نورث ، ما تركناه صدقة » به اسناد خود از معمر از زهرى از عروه از عايشه ، نقل كرده است كه فاطمه و عباس نزد أبو بكر آمده خواستار ميراث خود از رسول خدا شدند . آن دو در آن هنگام براى گرفتن زمين پيامبر از فدك و سهم او از خيبر آمده بودند . أبو بكر به آن دو گفت : از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود : « ما ارث برده نشويم آن چه باقى گذاريم صدقه است . كه خاندان محمد ( ص ) از اين مال مىخورند . » وى گويد : « پس فاطمه از أبو بكر دورى جست و تا زمانى كه مرد با أبو بكر سخن نگفت . » ( 5 ) اما احمد نيز از عبد الرزاق از معمر ، همين روايت را نقل كرده است . همچنين احمد از يعقوب بن ابراهيم از پدرش از صالح بن كيسان از زهرى از عروه از عايشه ، نقل كرده است كه