السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

39

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )

پاورقى مسلم است كه فاطمه ( س ) خواهان بسيارى داشته است . در اين باره نيازى به ذكر روايات نداريم . پدرش پيش از آنكه به پيغمبرى رسد در ديدهء همشهريان مقامى ارجمند داشت . دو خواهر فاطمه ( س ) پيش از ظهور اسلام زن دو مرد سرشناس از خاندان هاشم ، عبد العزّى بن عبد المطّلب ( أبو لهب ) شدند ، و نزد شوهران گرامى بودند . اگر سورهء تبّت در نكوهش پدر شوهر آنان نازل نمىشد ، و اگر آن مرد لجوج و يا زن او با سر سختى تمام از فرزندانشان نمىخواستند زنان خود را رها كنند ، آنان از اين پيوند خشنود و شادمان بودند . ليكن به اصرار أبو لهب بين آنان جدايى صورت گرفت . اين زنان پس از آنكه از همسران خود جدا شدند و اسلام آوردند ، يكى پس از ديگرى به عثمان بن عفّان مرد مالدار و ارجمند قريش شوهر كردند . زينب خواهر ديگر او زن پسر خالهء خود ابو العاص بن ربيع بود چون محمد ( ص ) به پيغمبرى مبعوث شد ، و خديجه و دخترانش به دو گرويدند ، ابو العاص بر دين قريش باقى ماند . بزرگان طائفهء وى از او خواستند زن خود را طلاق گويد و آنان هر دخترى را كه دوست مىدارد به زنى به دو دهند . ابو العاص نپذيرفت و گفت او بهترين همسر است . ابو العاص در جنگ بدر اسير شد ، و پيغمبر دستور آزادى او را داد ، بدان شرط كه زينب را به مدينه بفرستد . اين چند تن همگى مردانى به نام بودند ، و نزد كسان خود و ديگران حرمت داشتند . اكنون كه محمد ( ص ) به پيغمبرى رسيده و يثرب در اطاعت اوست و مكه از او در حالت بيم و احتياط به سر مىبرد ، طبيعى است كه كسانى با موقعيت بهتر آمادهء خواستگارى فاطمه ( س ) باشند . و اگر زينب و ام كلثوم و رقيه پيش از اسلام به شوى رفتند ، تربيت زهرا ( س ) چنان كه نوشتيم ، در خانهء وحى و مركز نزول قرآن بود . چنان كه در صفحات اين كتاب خواهيد ديد و سند آن مأخذ دست اول تاريخ اسلام است ، عمر و أبو بكر هر يك خواهان فاطمه بودند ، ليكن چون خواست خود را با پيغمبر در ميان نهادند وى گفت منتظر قضاء الهى هستم نسائى كه از محدثان بزرگ اهل سنت است در سنن گويد : پيغمبر ( ص ) در پاسخ آنان گفت : « فاطمه خردسال است ، و چون على ( ع ) او را از وى خواستگارى كرد ، پذيرفت اما نسائى اين حديث را ذيل بابى كه به عنوان « برابرى سن زن و مرد » نوشته آورده است . بارى از ميان خواستگاران نام اين دو تن را از آن جهت نوشته‌اند كه از لحاظ شخصيت سرشناس‌تر از ديگران‌اند ، نه آنكه خواستگاران دختر پيغمبر تنها اين دو مرد سالخورده بودند . چنان كه نوشتيم و آن چنان كه كتابهاى محدثان و مورخان طبقهء اول و سندهاى اصلى شيعه و سنى به صراحت تمام نوشته‌اند ، و آن چنان كه قرينه‌هاى خارجى نوشتهء اين مورخان را تأييد مىكند ، دختر پيغمبر خواستگارانى داشت ، ليكن پدرش از ميان همه ، پسر عموى خود على بن ابى طالب را براى شوهرى او برگزيد . و به دخترش گفت ترا به كسى به زنى مىدهم كه از همه نيكوخوىتر و در مسلمانى پيش‌قدم‌تر است . ابن سعد مىنويسد : « چون أبو بكر و عمر از پيغمبر پاسخ موافق نشنيدند ، على را گفتند تو به خواستگارى او برو ! او مىنويسد : تنى چند از انصار على را گفتند : فاطمه را خواستگارى كن ! وى به خانهء پيغمبر رفت و نزد او نشست ، پيغمبر پرسيد : - پسر ابو طالب براى چه آمده است ؟ - براى خواستگارى فاطمه ! مرحبا و اهلا ! و جز اين جمله چيزى نفرمود . چون على نزد آن چند تن آمد پرسيدند : - چه شد ؟ - در پاسخ من گفت ، مرحبا و أهلا .