السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

36

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )

( 1 ) در روز جنگ موته ، زمانى كه جعفر به شهادت رسيد پيامبر ( ص ) بر فاطمه وارد شد . فاطمه فرياد « وا عماه » سر داده بود . پيامبر ( ص ) گفت : گريه كنندگان بايد بر كسى همانند جعفر ، مويه سر دهند . فاطمه با پدر و شوهرش در روز فتح مكه خارج شد ، در بلندترين نقطهء صحرا چادرى براى پيامبر ( ص ) زدند . پيامبر در آن چادر نشست و در حال شست و شو بود و فاطمه او را مىپوشانيد . و على ( ع ) وقتى شنيد كه ام هانى گروهى از بستگان همسرش از بنى مخزوم را در خانهء خويش پناه داده ، به سوى خانهء او رفت . ام هانى على را نشناخت چون وى زره در بر كرده بود . ام هانى به وى گفت : اى بندهء خدا من ام هانى هستم دختر عموى رسول خدا و خواهر على بن ابى طالب از خانهء من دور شو . على ( ع ) گفت : هر كه را پناه داده‌ايد بيرون كنيد . ام هانى گفت : به خدا پيش پيامبر از تو شكايت مىبرم . ( 2 ) پس على ( ع ) كلاه‌خودش را برداشت و ام هانى او را شناخت و گفت : فدايت شوم من سوگند خوردم كه از تو پيش رسول خدا شكايت برم . على گفت : برو و به سوگند خود عمل كن . ام هانى نزد پيامبر آمد و ماجرا را بازگفت . پيامبر ( ص ) گفت : هر كس را كه تو پناه داده‌اى من پناه مىدهم . فاطمه در دفاع از شوهرش گفت : اى ام هانى آيا آمده‌اى از على شكايت كنى كه دشمنان خدا و دشمنان رسولش را ترسانده است ؟ ! پس پيامبر گفت : خداوند سپاس سعى على را به جاى آورد و به خاطر نسبت ام هانى با على هر كه را كه او پناه داده است من نيز پناه مىدهم . در حقيقت پيامبر با اخلاق بزرگوارانهء خويش ميان مقام على و اكرام به ام هانى را به خاطر على ( ع ) جمع كرد . در گذشته به اخبار مربوط به آن حضرت در جريان بيمارى پدرش كه به مرگ او انجاميد و آن چه در سوگ وى گفته است نيز اشاره كرديم .