السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
13
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )
حسن براى خواستگارى دخترش به او پيغام فرستاد ، پس او گفت : هيچ نسب و سببى در نزد من محبوبتر از نسب و سبب و خويشاوندى با شما نيست اما رسول خدا ( ص ) فرمود : فاطمه پارهء تن يا پارهء گوشت من است آن چه او را افسرده كند مرا افسرده سازد و آن چه او را شاد كند مرا مسرور كرده است و پيوندهاى خويشى در روز قيامت بريده گردد پيوند و خويشى من و دختر او پيش توست . اگر من او را به همسرى تو دهم اين پيمان را مىگيرم و ( در روز قيامت ) پوزشخواهانه به سويش رهسپار مىشوم . » حاكم گويد : « اين حديث صحيح است . » ( 1 ) ابو الفرج اصفهانى در اغانى نوشته است : « عبد الله بن حسن مثنى بن حسن السبط بر عمر بن عبد العزيز وارد شد ، در آن هنگام عبد الله جوانى با وقار و نمكين بود . عمر جاى او را در صدر مجلس قرار داد و احترامش گذاشت و خواستههاى او را روا كرد . يكى از عمر بن عبد العزيز علت اين رفتار را جويا شد و وى پاسخ داد : افراد موثق برايم حديثى نقل كردهاند كه گويى خود آن را از دهان رسول خدا ( ص ) شنيدهام . آن حضرت فرمود : همانا فاطمه پارهء تن من است هر آن چه او را شاد دارد مرا خوشحال مىكند و هر آنچه او را به خشم آورد مرا ناراحت كرده است . بنابراين عبد الله نيز پارهاى از پارهء تن رسول خداست . »