حسين علوى مهر
42
روشها و گرايشهاى تفسيرى ( فارسى )
تكذيب كردن آيات الهى و قيامت از جانب منكران ، به خاطر اين است كه ، به حقيقت و واقعيت آن پى نبردهاند . بنابراين ، با دقت در اين آيات روشن مىشود كه « تأويل » بازگشت به واقعيتها و حقايقى است كه آيات قرآن از آنها حكايت مىكند ، اين معنا با معناى لغوى تأويل و با مفاهيم آيات نيز تناسب كامل دارد . علامه طباطبايى قدس سرّه مىفرمايد : « انّ الحقّ فى تفسير التأويل انّه الحقيقة الواقعية الّتى تستند اليها البيانات القرانيه من حكم او موعظة او حكمة ، و انّه موجود لجميع الآيات القرانيّه ؛ محكمها و متشابهها ، و انّه ليس من قبيل المفاهيم المدلول عليها بالالفاظ بل هى من الامور العينية المتعالية من ان يحيط بها شبكات الالفاظ و انّما قيّدها اللّه سبحانه بقيد الفاظ لتقريبها من اذهاننا بعض التّقريب فهى كالامثال تضرب ليقرّب بها المقاصد و توضح بحسب ما يناسب فهم السّامع كما قال تعالى : وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ . « 1 » و فى القران تصريحات و تلويحات بهذا المعنى . » « 2 » حق مطلب در تفسير تأويل اين است كه تأويل ، حقيقت و واقعيتى است كه بيانات قرآن ، اعم از احكام ، موعظه و حكمتهايش مستند و حاكى از آنها است . چنين حقيقتى براى همهء آيات هست چه محكمات قرآن و چه متشابهاتش . « 3 » توضيح ديگر اين كه اين حقيقت ( در معناى تأويل ) از قبيل مفاهيمى كه از الفاظ به ذهن مىرسد نيست بلكه امور واقعى بلند مرتبهاى است كه ممكن نيست در چارچوب الفاظ بگنجد ، و اگر خداى متعال آنها را در قالب الفاظ آورده است از باب ناچارى است و خواسته است ذهن بشر را به روزنهاى از آن حقايق نزديك سازد ، در حقيقت كلام او به منزلهء مثلهايى است كه براى نزديك كردن ذهن شنونده زده مىشود تا مطلب بر حسب فهم شنونده روشن
--> ( 1 ) زخرف / 4 . ( 2 ) الميزان ، ج 3 / 23 . ( 3 ) ايشان از آيهء « يوم يأتى تأويله » ( اعراف / 53 ) ، و آيهء : « و لمّا يأتهم تأويله . . . » ( يونس / 39 ) كه تأويل به كتاب و قرآن اضافه شده است استفاده كردهاند كه تأويل در تمام آيات قرآن وجود دارد ، و مختص به متشابهات نيست .