حسين علوى مهر
245
روشها و گرايشهاى تفسيرى ( فارسى )
معتقد باشد ، جهنمى و كافر است . اشعرى به دفاع از عقيدهء اهل حديث پرداخت ، ولى براى كلام الهى دو مرتبه قائل شد ؛ يكى كلام نفسى و ديگرى كلام لفظى ؛ « 1 » كلام نفسى قديم است و حقيقت كلام نيز همين است اما كلام لفظى حقيقت كلام نيست ، بلكه وسيلهء اظهار و ابراز آن مىباشد . شهرستانى ، نظريهء اشعرى را چنين تقرير مىنمايد : « حقيقت كلام معنايى قائم به نفس است كه غير از لفظ و عبارت مىباشد ، و عبارت و لفظ دليل بر آن است و متكلم كسى است كه صفت كلام ، قائم به او است . عبارات و الفاظى كه توسط فرشتگان بر پيامبران وحى مىشود ، دليلها و نشانههايى بر كلام ازلى هستند . دليل و نشانه ، مخلوق و حادث است ، ولى مدلول ، قديم و ازلى است . » « 2 » اما معتزله بر حدوث قرآن اصرار دارند و تقسيم اشعرى را نپذيرفتهاند و كلام خدا را منحصر در كلام لفظى مىدانند . اماميه ؛ معتقد به حدوث قرآن هستند و مىگويند : كلام الهى در قالب قرآن كريم بر پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شده و حادث است و نيز آنچه كه با پيامبران گذشته به عنوان كلام الهى مطرح است حادث مىباشد . در روايتى امام صادق عليه السّلام مىفرمايد : « انّ الكلام صفة محدثة ليست بازليّة كان الله عزّ و جل و لا متكلّم ؛ « 3 » كلام صفتى است كه حادث شده است ، قديم و ازلى نيست ، زيرا زمانى بوده است كه خداوند موجود بود اما متكلم نبود ( با كسى تكلم نكرده بود ) . 3 . جبر و اختيار از مسائل مورد اختلاف ميان متكلمان ، مسألهء جبر يا اختيار انسان است كه به « قدر » يا « خلق اعمال » معروف است . معتزله ، افعال اختيارى انسان را فعل و آفريده او دانسته و قائل به تفويض مىباشند ، انگيزهء آنها از اين نظريه ، دفاع از عدل و حكمت خداوند بوده است ، چرا كه اگر انسان را خالق افعال
--> ( 1 ) ديدگاه « ما تريدى » نيز مانند اشعرى است و كرّاميه هم ، كلام را منحصر در لفظى و آن را حادث مىدانند ، اگر چه مىگويند : اين كلام قائم به ذات خداوند است . ( 2 ) ملل و نحل ، ج 1 / 61 . ( 3 ) اصول كافى ، ج 1 / 51 ، باب صفات ذات .