حسين علوى مهر

221

روشها و گرايشهاى تفسيرى ( فارسى )

درك نمىكند و بايد مراحلى را گذارنده تا توانايى درك آن معانى را داشته باشد . 2 . ويژگى ديگرى كه باعث شده تا اين گرايش با اهميت بيش‌ترى وارد مباحث تفسيرى شود اين كه قرآن كريم داراى مثل ، كنايه و اشارات فراوانى است كه هر كدام از مثال‌ها و اشارات ، حقايقى دقيق و نكات ظريفى را در بردارد كه بايد آن نكات روشن شود تا قرآن فهميده شود ، از جمله آيهء اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ . . . « 1 » و نيز مانند مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ . . . « 2 » و آيات ديگر . . . 3 . موضوع سومى كه دليل اين نوع تفسير شده است ، وجود « حروف مقطعه » در آغاز برخى سوره‌هاى قرآن كريم است كه هر حرفى به رمزى و حقيقتى اشارت مىنمايد . نقد و بررسى الف . قرآن كريم اگر چه مطابق رواياتى كه از پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمهء هدى عليهم السّلام رسيده است داراى ظاهر و باطن است ، منظور از ظاهر آن معنايى است كه مستفاد از ظاهر آيه و بر اساس اصول ثابت شده در گفت و گوى عرفى باش ، دو باطن عبارت از مفهوم عامى است كه ( به صورت علت اصلى ) از محتواى آيه به دست آمده و يك معناى عامى دارد كه منطبق بر موارد مشابه در هر زمانى است . اما فهم باطن بر اساس ذوق و سليقهء شخصى نيست تا هر كسى استنباط و ذوق شخصى خود را باطن آيه بداند ، بلكه داراى ضوابط و قواعد ويژهء خود است . ب . انديشه‌هاى صوفيهء باطنيه بر اساس هيچ يك از مبانى ارائه شده از جانب دين و شريعت نيست ؛ چرا كه بر اساس آموزهاى قرآن كريم ، اولا : قرآن براى هدايت تمام مردم نازل شده است و بسيارى از آيات آن در ظاهر قابل فهم است . و احكام اجتماعى و فردى را به طور روشن بيان كرده است كه ظاهر الفاظ و عبارات بر آن دلالت دارد . ثانيا : قرآن كريم داراى آيات محكم و متشابه است ، كه در صورت بروز مشكل در فهم

--> ( 1 ) نور / 35 . ( 2 ) همان .