صبحي الصالح ( مترجم : محمد مجتهد شبسترى )

40

مباحث في علوم القرآن ( پژوهشهائى درباره قرآن و وحى ) ( فارسى )

دارد كه هر عرب زبان با ذوق سالم خود آن را به خوبى مىفهمد ، آن نكته اين است كه همه بدانند كه قرآن به پيامبر جهت مىدهد و آنچه را كه او بايد بگويد يادش مىدهد ، و اينكه او بر مبناى ميل خود سخن نمىگويد و فقط از وحى تبعيت مىكند . سر اينكه كلمهء « بگو » در قرآن بيش از سيصد بار تكرار شده همين است كه خوانندهء قرآن هميشه به ياد داشته باشد كه خود محمد ( ص ) هيچ دخالتى در كار وحى ندارد و الفاظ قرآن ساخت او نيست و اين چنين نيست كه محتوا از خدا باشد و شكل كلام از محمد ( ص ) بلكه مجموعهء محتوا و شكل يك جا به او القاء مىشود و او مخاطب است نه متكلم . آنچه را كه مىشنود عينا براى مردم مىخواند ، نه اينكه در خاطرش مطالبى جولان مىكند و او آنها را با اين تعبيرات بيان مىنمايد . در آيات ديگرى از قرآن كه خداوند ، پيامبرش را مورد مؤاخذه‌هاى شديد يا عادى قرار مىدهد و به او مىفهماند كه خدا از خطاهاى او در گذشته و عفوش فرموده ، اين تفكيك ميان خداوند متكلم مبداء وحى و رسول مخاطب گيرندهء وحى ، آشكارتر مىشود . در غزوهء تبوك ، پيامبر به عده‌اى اجازه داد كه در جنگ حاضر نشوند ، خداوند او را مواخذه و در عين حال مورد عفو قرار داد و فرمود : عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِينَ ( التوبه 43 ) خداوند ترا عفو كرد ولى چرا به آن‌ها از جنگ رخصت دادى ( مىبايست اين اجازه را ندهى ) تا راستگويان آن‌ها را از دروغگويانشان باز مىشناختى . پر واضح است كه عفو در مورد گناه معنا پيدا مىكند و همينطور است كلمهء « مغفرة » ( بخشائيدن ) كه در سورهء الفتح آمده :