صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
159
رسالهء سه اصل ( فارسى )
جان نائب حق است و بدن . . . . * دل عرش ويست و صدر كرسى ميدان روحش فلك و حواسش انجم در وى * اسرار و معانى چو سروش يزدان زاهد ز بهشت خان و مان مىسازد * عابد به عمل بدان جهان مىنازد عارف بعمارت درون مىنازد * عاشق زبراى دوست جان مىبازد از فرقت دوست ديدهايم . . . . * هر چند نديدمش غمم افزون شد از بس كه فشاندم آتش از ديده برون * اجزاى وجودم بتمامى خون شد گر ديد دل از جفاى خصمان مجروح * ليك زجراحات شد . . . . چندان بگداخت تن زمحنت كاخر * گرديد زديدها نهان همچون روح آنان كه ره دوست گزيدند همه * در كوى شهادت آرميدند همه در معركه دو كون فتح از عشق است * هر چند سپاه او شهيدند همه حق جان جهان است و جهان جمله بدن * اصناف ملائكه حواس اين تن افلاك و عناصر و مواليد اعضاء * توحيد همين هست دگرها همه فن