صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

150

رسالهء سه اصل ( فارسى )

اندرين دمهاى سرد ناكسان * ناورم بيرون چراغ عقل و جان كى توان افروخت شمع اهل دل * با چنين دمهاى سرد دل كسل دردها دارم عيان كو مرهمى * رازها دارم نهان كو محرمى مرهم اين سينه مجروح كو * محرم راز دل اين روح كو گر خريدارى بدى در خورد جان * مىگشودم من متاع اين جهان همدمى گر مىشنيدى راز من * مىشكفتم همچو گل اندر چمن داد ازين كاسد قماشيها بسى * داد ازين حق ناشناسيها بسى در دل كس ذره‌اى انصاف نيست * ديده حق بين درونى صاف نيست از مسلمانى بجز نامى كراست * وز سلامت جز ملامت از كجا است در دل كس از خدا آزرم نه * وز رسول الله كسى را شرم نه اين علامتها درين آخر زمان * هست از اشراط ساعت بى گمان از رخ مردم حيا برخاسته * شرم بنشسته جفا برخاسته بر حكيمان ابلهان محنت فزا * بر سليمان ديو و دد فرمان روا آدمى را بر ستوران فضل نه * نيك و بد را خوب و رد را فضل نه مطربا آبى بر اين آتش فشان * جوشش ديك درون را وا نشان نغمه بر آهنگ ديگر ساز كن * مطرب جان را سخن پرداز كن چند بر يك پرده سازى نغمه را * چند بتوان زد در اين پرده نوا ارغنون عشق را خوش مىنواز * پردهاى سينه را دمساز ساز هيچ آدابى و ترتيبى مجو * هر چه آن مستانه‌تر باشد بگو مستى من هر دم افزون مىشود * رازها مستانه بيرون مىدود