صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

145

رسالهء سه اصل ( فارسى )

نه زكس يك لحظه با وى الفتى * نه زدودى از دلش كس كلفتى ناله پنهان دارد از نامحرمان * آه نتواند كشيدن يك زمان دايم آهنگ مخالف مىزند * زين نوا عشاق را دل بشكند سوختم از سوز دل يكبارگى * چاره نبود اندرين بيچارگى محنت و غم بر دلم آهنگ كرد * از همه سو كار بر من تنگ كرد مطرب عشق از درون اين نغمه ساخت * در نواى ارغنونم اين نواخت چنگ زد ماه نو اندر دل چنين * زهره را خنياگرى آمد همين زهره ناخن تيز كرد از ماه رود * بر رگ جان مىزند اين گونه رود چرخ ازين سان مىزند چنگ اربرم * گوشمالى مىدهد گر تن زنم دفتر فرزانگى را گاو خورد * خانه عقل و خرد را آب برد زاشك چشم ديده دريائى شده * بعد ازين كارم برسوائى شده آتش اندر سينه پنهان تا به كى * گريه اندر زير مژگان تا به كى آتش جان را به پيراهن چكار * آب دريا را به پرويزن چكار دل زبس بيچارگى آمد بتنگ * شيشه ناموس و تقوى زد به سنگ يك بيك ياران زمن بگريختند * رشته پيوندها بگسيختند غمگساران من از من مىرمند * همدمان من به من نامحرمند بسكه زخم دل چنين ناسور گشت * دور و نزديك از بر من دور گشت