صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

133

رسالهء سه اصل ( فارسى )

با وجود اين طلب كارى چست * هرگز از مقصود خود كامى نجست شب سيه پوشد فلك در ماتمش * آتش اندر سينه دارد از غمش يك قدم ننهاده كس از خط برون * نه كسى را آگهى از چند و چون ليك آن كو يك قدم دارد سبق * مىربايد عقل و جان از قرب حق هر كه را گامى در اين ره پيش بود * در نهادش نور هستى بيش بود گر كنى يك ره نظر در شهر جان * نفرت آيد مر تو را زين خاكدان گر بيندازى نگاهى سوى دل * كم شوى در كار دنيا مشتغل گر بيابى ذوق معنى يك نفس * تلخ گردد بر مذاقت هر هوس گر زطيب شهر جان آگه شوى * زين رياحين جهان تو نشنوى گر سماع نغمه مستان كنى * گوش دل با سوى اين دستان كنى گر ببينى لحظه‌اى شهر خدا * مردمان پيشت شود مردم كيا نفس نبود از جهان آب و خاك * پرتوى دان اوفتاده در مغاك ميل دنيا چون كند گمره شود * از خساست همچو خاك ره شود ساقيا مى در قدح كن بهر من * وارهان جان را زقيد خويشتن زان ميى كز وى بر افروزد روان * مىتوان ديدن بنورش آن جهان آن ميى كاندر شعاع او زدور * از برون و از درون يابد ظهور آن ميى كز وى توان افروختن * شمعها بى آتش و آتش زدن آتش اين مى ندارد هيچ آب * آب و آتش كى كند يك جا ماب قطره‌اى از بحر او شمش منير * ذره‌اى از جرم او جرم اثير