صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
132
رسالهء سه اصل ( فارسى )
بر وجود او بود ذاتش گوا * لمعهاى مىدان زذاتش ما سوا كيست غير از حق كه بتواند ستود * مدعى را كوست خلاق وجود كس نگويد وصف او جز ذات او * از كما اثنيت بر خوان اين نكو صدر و بدر آفرينش از حيا * در ثنايش گفت لا احصى ثنا اين ستايش نيست جز احسان او * شكرها يك لقمه دان از خوان او پيره زال سبحه گردان نفس كل * از قصور خويش دايم منفعل كوكبان ثابت و سيار را * دور در رشته كشد بهر ثنا آسمان از دهشت تعظيم حق * از كواكب بر جبين دارد عرق نفس كلى ساقى انعام او * وين كواكب قطرهها بر جام او سطح گردون سقف زندان خانهاش * جوهر افلاك يك ديوانهاش عالم ابعاد دهليز درش * هست سنگ انداز كيوان بر سرش عالم اجرام چون منزل گهيست * جرم خور همچون چراغى بر رهيست از كمالش هفت گردون ذرهاى * از نوالش هفت دريا قطرهاى هست دريا تشنه ديدار او * سوز خور از حسرت رخسار او نور خورشيد از جمالش لمعهاى * آب دريا در فراقش دمعهاى گريه باران زشوق روى اوست * ناله رعد از هواى كوى اوست بسكه گردون قطره زد در جستجو * گه به پهلو گه بسر شد كوبكو پاى تا سر گشت پر از آبله * با هزاران شمع اندر قافله نه گرفتى از رخش يكدم نشان * نه جمالش را همى ديدى عيان