صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
69
رسالهء سه اصل ( فارسى )
يكى نوريست از حق پرتو افكن * زمين و آسمان زان گشته روشن بنور حق توان راه يقين رفت * ازينجا تا بملك داد و دين رفت تو اى محجوب ازان نور اى سيهدل * از ان ماندى به دنيا پاى در گل چنان محبوس اين محسوس گشتى * كه از عقل و خرد مايوس گشتى وجودى در جهان چون آدمى نيست * جز او كس را بايزد همدمى نيست حقائق را به دو پيوند ازانست * كه جانش سايه خورشيد جانست اگر نه جانش از حق نور تابست * چرا هر چيز را با وى حسابست دل او چشمه آب حيات است * كه در وى زندگى كائناتست ضميرش مردگانرا نفخ صورست * كه صورت هر حقيقت را چو كورست ضميرش هست چون صحراى محشر * كه در وى حشر ميگردند يكسر برون آرد زهر محسوس جانى * بسازد در خود از جانها جهانى بيكدم طى كند هر دو جهان را * زمين بگذارد و هم آسمان را