محمد تقي الأستر آبادي

20

شرح فصوص الحكمة

گفتار پنجم در بيان معنى ماهيت و ذاتى و عرضى و جنس و فصل و هويت « ماهية الشيء ما به الشيء هو هو » . و ماهيت را از آن رو ماهيت گويند كه در جواب ما هو معقول شود . و اينست كه بعضى گفته‌اند : « الماهية هو ما يقال فى جواب ما هو » و چون ماهيّت ما به الشيء هو هو است معدوم را ماهيّت نبود كه معدوم شىء نباشد . و نه در جواب ماهو مقول شود كه ماهو سؤال از حقيقت بود و ماه حقيقيه مؤخرّ بود از هل بسيطه ، كه در آن سؤال وجود متناول عينيت باشد و اين سخن به كتاب برهان مقرر است ، و هم به كتاب بارارمينياس . پس معدوم را ذات نبود كه ذات و ماهيّت بيك معنى بود . و ماهيت اعتبارى را ذات اعتبارى بود و حقيقت مطلق نبود الا موجود خارجى را . و ماهيت چون « ما به الشيء هو هو » است هر چيز كه غير ذات و ذاتى بود در مرتبهء ماهيت نبود كه « الماهية من حيث هى ليست الّا هى » . و هر گاه امور خارجى در مرتبهء ذات ماهيت نبود ، لازم نيست كه در آن مرتبه صادق نباشد ، چه تواند بود كه چيزى در ذهن ملحوظ نبود و صادق بود ، چون زوجيت ماهيت اربعه را ، كه در مرتبهء ماهيت من حيث هى اربعة زوجيّت نبود ، چه ماهيت اربعه نبود الا چهار واحد . و انقسام و عدم انقسام هيچ كدام ذاتى نبود اربعه را . و ليكن در [ 96 ] حال كه نفس ماهيت اربعه منظور است ، بىجميع عرضيات ، صادق بود كه اربعه زوج است ، كه لازم ماهيت هرگز از ماهيت جدا نشود ، مگر در ملاحظه . و اين ملاحظه به حقيقت خلط و تعريه باشد . پس پيدا شد كه وجود هيچ لازمى و عارضى در مرتبه ماهيت من حيث هى منظور نيست ، و نيز عدم هيچ لازمى و عارضى . پس ارتفاع نقيضين در مرتبه ماهيت