محمد تقي الأستر آبادي

ديباچه 27

شرح فصوص الحكمة

نقطه نظر است كه پاداش و پادافراه لحاظ گرديده است » . د - فرهنگ « قاموس خاص » و روش فارابى همه وجوه مغايرت با عظمتى كه دارند جز با يك بررسى دقيق در متون آشكار نمىشود آنچه كه در بادى امر جلب نظر مىكند اين است كه روش فارابى داراى جنبه خاصى است . « نه تنها افكار فارابى جنبهء شخصى دارد بلكه روش نگارش او داراى خصوصيت فردى است . كسى كه روش نگارش او را مىشناسد در يك لحظه با ملاحظه يك قطعه تأييد مىكند كه آن اثر از رشحات قلم او هست يا نه ؟ » « 1 » . اين نظر صائبى است كه روش خاص فصوص است كه شكى دربارهء عدم انتساب آن را به معلم ثانى در ما ايجاد مىكند » . م . ا . مدكور به خوبى روش مؤلف را چنين توصيف مىكند كه قرائت يك رساله تنها كه به دست استاد نگارش يافته باشد براى شناخت و صحت انتساب آن كافى است . بهر جهت اين روش موجز و حتى خيلى موجز به خوبى روشنگر عدم شباهت آن با لسان فصوص است . واضح است گاهى اين نظر بر اثر ابهام شدت ايجاز روشن است ولى ابهام بيشتر در انديشه‌هاى مطروحه بيشتر از ابهام در ايجاز روش مشهود است . در جوار اين ملاحظات كه كاملا جنبهء نظرى دارد در هر صفحه اين آثار

--> ( 1 ) - اين از خصوصيت و نمونهء روش خاص تمام فلاسفه اسلامى است كه هر كدام داراى جنبهء شخصى خاص است گفته‌اند : « چنين پندارى كه قلم يك آلت بىجان و لوح يك سطح مستوى و مكتوب علائم محكوك و نشاندارى است - قلم و لوح ( تخته ) يك ملك ( فرشته ) معنوى است و نوشته ( مكتوب ) عملى است براى احياء و ايجاد دوباره حقيقت ( صفحه 77 ) « آسمان بر چرخش خود به نيايش مىپردازد و زمين به وسيلهء تقلس و باران وقتى كه مىبارد همه بدون آنكه علم داشته باشد به عبادت مشغولند و همچنين مىانديشند كه خدا بزرگ است ( اللّه اكبر ) صفحه 71 .