محمد تقي الأستر آبادي
ديباچه 19
شرح فصوص الحكمة
توجه خانم گواشن بسيار صريح و قاطع است و به نتيجهء آن خواسته است منبع و منشأ آراء ابن سينا را به دست بدهد به خوبى نائل آمده است . امّا مطالعهاى كه م . ا . مدكور دربارهء فصوص در عرضه داشت فلسفهء فارابى مبذول داشته است داراى نتايج ديگرى بوده است تا جائى كه زمينهء را به آنجا مىكشاند كه فارابى مؤلّف اين اثر نباشد . تنها طريق پژوهشى كه براى ايضاح اين مسأله به روى ما باز است طريق نقد درونى متن است طريقى كه اگر نتايج آن به مرحلهء ثبوت نرسد غير كافى است ، بنا بر اين ما به تحليل اجمالى اين اثر مىپردازيم و بعد به تطبيق محتوى آن با آنچه كه از قبل دربارهء فلسفه فارابى مىدانستيم خواهيم پرداخت . * * * مؤلّف كلام را از وجه افتراق بين « ماهيّت » و « هويّت » آغاز مىكند هر موجود ( مخلوق ) داراى يك « ماهيّت » « 1 » و يك « هويّت » « 2 » است و اين دو مجزاّى از يكديگر و غير قابل تبديل هستند . هويّت و وجود جزء امور عرضى هستند و سپس مؤلّف اضافه مىكند : « هر موجودى كه هويّتش با ماهيّت و خصال موجدهاش مغاير باشد هويّت خود را از غير اخذ مىكند » . وجود ( موجود ) ى كه هويّت و ماهيتش وحدت يافته باشد وجودش ضرورى ( واجب الوجود ) است و آن خداست « 3 » كه ( توصيفش ) از فهم و درك خارج است : « موضوع هر ادراكى امورى است كه مناسب آن ادراك است و يا جز آن است . لذّت ادراك امر مناسب و مطبوع و الم ادراك امر نامناسب و نامطبوع است « 4 » . گويد انسان به دو جزء روح و بدن تقسيم شده است و در صفحه
--> ( 1 ) - Quiddite ( 2 ) - Ipseite ( 3 ) - صفحه 67 كتاب Dieterici ( 4 ) - صفحه 70 همان كتاب ابن سينا - لذت را ادراك الخير الملايم ( صفحه 400 نجات ) مىداند .