محمد تقي الأستر آبادي
ديباچه 14
شرح فصوص الحكمة
انتشار يافته ( و نوشته مذكور در حدود همان زمان رأى اشتراوس بود ) ملاحظهاى است مغاير با رأى اشتراوس ، آنها چنين نتيجه گرفتند كه بايستى انتساب رسالة في القوى الانسانية را از ابن سينا سلب كرد . پ . كروس P . Kraus بحث را بسط مىدهد و منحصرا دربارهء فلان جزء از رسالة الفصوص به گفتگو نمىپردازد ، بلكه كلّ مجموع اثر را مورد بحث قرار داده و چنين القاء مىكند كه عقيدهء عمومى كه دالّ بر اين است كه آن را به فارابى منسوب بداند رأى اشتباه و خطا است . ادلّهء او در اين باب علاوه بر منضماتى كه به وسيلهء اشتراوس فراهم آمده ازين قبيل است : مىگويد « نه نثر مسجع فصوص و مترادفات و مكررات منسجم و نه اصطلاحات و الفاظ شگفت كه نشانهاى از خصوصيّات و جنبهء اسلامى بودن آن است از جمله الفاظ ( كلام - لوح - عرش - روح قدسيّه و غيره ) در قالب موجز و دقيقى كه نشانهء روش حاصل فارابى است نمىگنجد » « 1 » . اين نظر آنگاه تاييد مىشود كه م . خليل جرّ آراء فارابى و مضامين فصوص را مخصوصا در زمينهء روانشناسى با يكديگر مطالعه مىكند « 2 » . با اين مطالعات هنوز اين پرسش پابرجاست كه مؤلّف اين نوشته كيست ؟ م . خليل جر بدين توصيف اكتفا مىورزد : « اين نوشته اثر فيلسوفى است كه تربيت يافته مكتب فارابى است » امّا از هيچ كس نامى نمىبرد و دليل او اين است كه ما فاقد اطلاعاتى هستيم تا بتوانيم پاسخ اين سؤال را بدهيم . در اين باب يك اطّلاع و تذكّر جديدى به وسيلهء بعضى از دستنويسها فراهم آمده كه موجد اقدامى مشابه با اقداماتى است كه به وسيلهء اشتراوس و مدكور و گواشن فراهم آمده است و اين اطلاع مهمتر از اقدام آن محققان است ، چه
--> ( 1 ) - صفحه 270 كتاب « افلوطين عند العرب » قاهره ، 1941 . ( 2 ) - صفحه 31 - 39 مجله مطالعات اسلامى 1941 - 1946 تحت عنوان : آيا فارابى مؤلف فصوص است .