محمد تقي الأستر آبادي
91
شرح فصوص الحكمة
محض قوه و استعداد . اينست مضمون سخن او . يكى از اذكياء فضلاء « 100 » گفت : اين سخن خطابه است : فقير ميگويد : بيان اين سخن اينست كه آنچه موجود است ، اگر موجود بالفعل باشد ، و او را قوّت قبول امرى ديگر بود ، از دو حال بيرون نيست : يا آن قوه را آن موجود بالذات دارد ، يعنى از آن رو كه بالفعل است و موجود ، يا نه . نشايد كه آن قوه را از آن رو داشته باشد كه بالفعل موجود است . پس از حيثيّتى ديگر داشته . و آن حيثيت قوه به امرى اگر قائم بود ، آن امر را قوهء قبول آن صفت باشد . و اين منتهى شود به چيزى كه قال بالذات باشد ، كه « كلّ ما بالغير يجب أن ينتهى إلى ما بالذات » . پس غرض ارسطوطاليس ازين كه گفت : چنان كه نه مثل باشد ، بلكه بيان اين باشد كه چنان كه وجودات و فعليتهاى بالغير منتهى به ما بالذات شود ؛ قوه و قبول هم بايد كه منتهى شود به قابل بالذات . كه هر ما بالغير به ما بالذات منتهى شود ، و اين سخن يا خود سخن اوّل باشد كه بگذشت ، يا مثل آن بود . اگر درست باشد ، هر دو درست است ؛ و اگر خطا بود ، هر دو خطا است . چون اين مطلب به قدر طاقت خود كه فهميدهام از كتابهاى ايشان شرح دادم ؛ گويم : بالقوة محض صرف بالفعل موجود نباشد الا به مقارنت امرى كه قوهء محض است . و هر چه بالفعل موجود است بالقوة محض نيست . هر چند دليل امتناع تجرّد هيولى [ 32 پ ] از صورت را در مشهور نوعى ديگر بيان كردهاند . امّا مناسب اين مختصر اين است « 101 » . و حال آنكه اين سخن به معونت اندك حدسى درست است ، و وسط درين دليل امرى ذاتى موضوع است ، و برهان لم است . پس
--> ( 100 ) - مراد سيد الفضلاء امير عبد الرزاق كاشى است ، من اللّه علينا بدوام بقائه ( هامش ط ) . ( 101 ) - م : نيست .