محمد تقي الأستر آبادي
84
شرح فصوص الحكمة
و هر يك ازينها ( 141 ) با ديگرى پيوسته باشد ، و هر يك ديگر را لازم بود . ارسطوطاليس گفت : اگر از عقل گرفته فرود آيند ، اين طريق را اعرف عند العقل گويند . و اگر از هيولى بروند ، اعرف عند الحس . كه عقل به واسطهء حس اوّلا از اشخاص متعدده به حقايق نوعى انتقال كند ، و كذلك از جنس به جنس تا به جنس الاجناس . و كذلك تا به وجود مطلق رسد . و از مفهوم هستى كه او را ( 29 پ ) حدّ نيست و عام است ، پيدا كنند حقيقت وجودى را . و ذات مانع از بطلان و لا شيئيت و هر صورت محسوس چون به جليديه آيد نحو [ ى ] ماديّت بگذارد . و چون به حس مشترك و خيال رسد نحوى ديگر . تا آنگاه كه مطلقا مخلوط نباشد به ماده ، و با عقل پيوندد . چون غذاء بدن را كه در هر جائى از معده كبد و عروق و جلد دفع فضولى شود ، و آنكه قابل باشد به تن انسان رسد . ( بحث تفصيلى دربارهء اثبات هيولى ) چون سخن بدين جا رسيد خواستند دوستان ما كه بحث هيولى به تفصيلى اتمّ ازين نوشته شود ، هر چند درين كتاب ما را ضرور نيست بيان اين مطلب . پس ما را مقدمهاى بايد بيان كرد ، چنان كه از كتابهاى ايشان فهميدهايم . تا اگر آن مقدمه مقبول افتد ، هيولى هم مقبول باشد . و اگر نه ، هيولى ثابت نشود از اين طريق . پس گوييم : هر چيز كه در خارج اثر موجود بر آن مترتب شود موجود باشد . و اين ترتّب اثر كه درين مقام گوييم اعمّ از قبول و فعل باشد . چه غرض اينست كه گوييم آنچه در ظرف خارج قبول كند امرى را خارجى خود در خارج باشد . و اين در ممكن كه قبول وجود كرده است جارى نباشد ، كه اين قبول كه اينجا گوييم نه آن قبول باشد در معنى . چه قبول ممكن معنيش اين نباشد كه ممكن بود ، و اثر قبول كند . يعنى امرى موجود خارجى لا حق او شود ، چون سياهى و سفيدى و ساير اعراض خارجيه و صور . بل اثر نباشد آنجا الا نفس ذات ممكن ، و وجود