محمد تقي الأستر آبادي

61

شرح فصوص الحكمة

ضدّ نباشد . و همچنين آب و آتش از حيثيّت جسم بودن باطل نشوند ، كه ضد نيستند ، و صورت آبى و آتشى باطل شوند . و ايضا هر چيز كه معدوم شود قابل عدم باشد ، يعنى : استعداد عدم داشته باشد ، و استعداد فنا را محلى بود كه عرضى است . و شىء از آن روى كه بالفعل موجود است استعداد فناء ندارد « 54 » ، كه قبول و فعل از يك حامل نيايد . پس اگر معدوم شود شىء ، محلّ او بماند . و كذلك اگر محلّ او منعدم شود ، چيزى ديگر بماند . پس هيچ موجود معدوم مطلق نشود . و از همين « 55 » لازم آيد كه هيچ چيز از كتم عدم به وجود نيايد ، تا مادّه استعداد وجود آن چيز بهم نرساند به آن چيز نرسد . و بعضى دعوى بداهت كردند درين كه هيچ شىء معدوم ( 125 ) مطلق نشود ، و اين را مقدّمه‌اى ساختند از مقدّمات اثبات هيولى .

--> ( 54 ) - م « را محلى . . . فنا » ندارد . ( 55 ) - م : همين چيز .