قادر فاضلى

54

نم يم ( خلاصه قرآن در اسلام ) ( به ضميمه رسائلى در قرآن : شعرانى ، طباطبائى ، آملى ) ( فارسى )

انَّهُ هُوَ يُبدِىُ وَ يُعيدُ وَ هُوَ الغَفُورُ الْوَدُودُ « 1 » همانا اوست كه به وجود مىآورد و بر مىگرداند و اوست كه غفور و ودود است . اما علت اينكه خداوند سبحان خود را به عشق متّصف نفرموده و خود را عاشق نناميده است اين است كه نسبت عشق به ذات مقدس خدا صحيح نيست ، زيرا عشق حالتى است كه تمام وجود عاشق را به خود مىپيچد و او را از خود بى خود مىكند . و شأن حضرت احديّت مقدّس و منزّه از اين است كه چيزى در او تأثير كند تا چه رسد به اينكه او را در خود بپيچد . از اينرو نسبت دادن عشق به خداوند غلط است . بدين جهت در آيات و احاديث ، خداوند سبحان به صفت عشق متصف نشده است . پس عشق يك صفت مخلوقى است ، يعنى مخلوقات را سزاوار است كه عاشق شوند نه خالق را . او معشوق است و غير او همه عاشق . انواع حُبّ حبّ بر دو نوع است . 1 - حبّ الهى 2 - حبّ آدمى . حبّ آدمى خود دو نوع مىباشد . الف : حبّ مثبت ، ب : حبّ منفى . حبّ الهى : همان حبّ خداوند نسبت به مخلوقات ، خصوصاً انسان مىباشد . و اين حبّ به مخلوقات به جهت حبّ به ذات مقدّس حضرت احديّت است . يعنى از آنجايى كه خداوند جمال مطلق ، علم مطلق و قدرت مطلق و . . . مىباشد پس خودش خودش را با تمام زيبايىهايش درك مىكند . بدين جهت ابتهاج و حبّ به خود در خدا نيز وجود دارد . از آنجا كه مخلوق ، تجلى اسم شريف الخالق است پس حبّ به مخلوق همان حبّ به خدا است . اگر گفته شود .

--> ( 1 ) - بروج 13 و 14