محمد غفورى

32

نقش شيعه در تاريخ نگارى اسلامى ( فارسى )

با استفاده از اين نكته يادآور مىشوم كه مراد از شيعه در اين پژوهش ، فراتر از تعبيرات برخاسته از تعصبات سياسى و رقابت‌هاى فرقه‌اى است كه مخالفان شيعه ، به صرف نقل هر خبرى كه با خواسته‌هاى آنان سازگار نبوده است ، راوى آن را به شيعه‌گرى متهم ساخته‌اند . شيعه در اين نوشته همان تشيع اعتقادى است كه اصول و عقايد شناخته‌شده‌اى دارد و در مسلكش از چارچوبى مشخص پيروى مىكند . به عقيده ما ، مصداق حقيقى شيعه كسى است كه افزون بر دوستى خاندان پيغمبر ( ص ) ، « 1 » خلافت و جانشينى رسول خدا ( ص ) را حق شرعى على بن ابىطالب ( ع ) و يازده تن از

--> ( 1 ) . درباره جايگاه محبت على و اهل بيت ( عليهم السلام ) گفتنى است با آنكه بسيارى از مسلمانان بغضى نسبت به على ( ع ) نداشتند و آن حضرت و خاندان پيغمبر 9 را به سبب انتساب به شخص اول اسلام ، دوست داشتند ، اما در بسيارى موارد ، محبت و دوستى ، از نشانه‌ها و دلايل عقيده‌مندى است ؛ چنان‌كه به روايت برخى صحابه ، رسول خدا ( ص ) به مسلمانان توصيه كرده بود تا پاكى و ناپاكى فرزندانشان را با محبت على ( ع ) بيازمايند . با كمى تفاوت در عبارات ر . ك : الارشاد ، مفيد ، ج 1 ، ص 45 ؛ رسائل ، سيدمرتضى ، ج 1 ، ص 399 ؛ اختيار معرفة الرجال ، طوسى ، ج 1 ، ص 240 ؛ شواهد التنزيل ، حسكانى ، ج 1 ، ص 449 ؛ النهاية فى غريب الحديث ، ابن‌اثير ، ج 1 ، ص 159 . به گفته جابربن‌عبدالله انصارى ، ابوسعيد خدرى و عبدالله‌بن‌صامت ، اينان چنين مىكردند و حب و بغض علىبن‌ابىطالب 7 ، معيار شناخت منافقان در عصر پيامبر ( ص ) بود . شرح الأخبار ، همان منابع و مغربى ، ج 1 ، صص 153 و 166 ؛ الجامع لاحكام القرآن ، قرطبى ، ج 1 ، ص 267 ؛ جواهر المطالب ، باعونى دمشقى ، ج 1 ، ص 251 . اين روايت در برخى منابع تصحيف شده و به نقل از ابوسعيد خدرى اين‌گونه آمده است : « ما با نور ايمانمان على ( ع ) را دوست مىداشتيم و هركس او را دوست داشت ، براى ما روشن مىشد كه او هم از ماست » ؛ شرح نهج البلاغه ، ابن‌ابىالحديد ، ج 4 ، ص 110 .