محمد غفورى
20
نقش شيعه در تاريخ نگارى اسلامى ( فارسى )
رفض « رفض » در لغت به معناى ترك كردن ، جداشدن و كنارگذاشتن چيزى يا كسى است ؛ « 1 » اما در معناى مصطلح آن ، اقوال ضدونقيض فراوانى بيان شده ، و چون درك اين واژه در كنار اصطلاح شيعه فهميدنى است ، اين دو با هم بررسى مىشوند . مجموع تعبيرهاى اهلسنت را از شيعه ، رفض و مشتقات آنها ، در قرنهاى نخستين اسلامى ، مىتوان در چند گزينه گرد آورد : 1 . شيعه : به كسى اطلاق مىشود كه هرچهار خليفه نخست را بپذيرد ، ولى على ( ع ) را بر عثمان مقدم دارد « 2 » يا با دشمنان آن حضرت ( ع ) ، همانند معاويه ، دشمنى كند . « 3 » اين نوع تشيع « بدعت صغرا » نيز ناميده شده كه رواياتشان پذيرفتنى است ؛ « 4 » 2 . رافضى : به كسانى گفته مىشود كه شيخين را رفض ، و درباره على ( ع ) غلو مىكنند . البته غلو در ديدگاه آنان ، مقدم شمردن اميرمؤمنان ( ع ) بر شيخين است . بنابراين به رافضى ، « شيعه غالى » نيز اطلاق مىشود « 5 » ؛ 3 . شيعى جلد : اصطلاحاً به كسى گفته مىشود كه على ( ع ) را از
--> ( 1 ) . الصحاح ، جوهرى ، ج 3 ، ص 1078 ؛ معجم مقاييس اللغه ، احمد بن فارس ، ص 422 . ( 2 ) . تاريخ ابنمعين ، ابنمعين ، ج 1 ، صص 338 و 339 ؛ العقد الفريد ، احمد بن محمد اندلسى ، ج 2 ، ص 245 ؛ سير اعلام النبلاء ، ذهبى ، ج 16 ، صص 457 و 458 ؛ هدى السارى ، ابنحجر ، ص 460 . ( 3 ) . تذكرة الحفاظ ، ذهبى ، ج 3 ، ص 1045 ؛ لسان الميزان ، ابنحجر ، ج 5 ، ص 233 . ( 4 ) . ميزان الاعتدال ، ذهبى ، ج 1 ، ص 5 . ( 5 ) . ر . ك : عقد الفريد ، ج 2 ، ص 245 ؛ هدى السارى ، ص 460 .