محمدمهدى فقيه بحرالعلوم

91

يحيى بن عمر علوى ( فارسى )

آتش ميدان كارزارشان چنان شعله كشد كه پرندگان كه بدانجا درآيند ، از شدت گرما درافتند . وقتى انسان بخواهد به اطراف آن ( سپاه ) ديده بگرداند ، جنگلى بيند كه ديده حيرت فرا گيرد و از ادامه نظر باز ماند . دو دسته ، آنان را كمك دهند : يك دسته پيادگان و دسته ديگر سواره‌هايى چون دسته‌هاى مور و ملخ . در آنها مردانى شجاع چون شيران خشمگين هستند كه امثال آنها شجاعان سخت نيرو را تحت اراده و به زانو در آورده‌اند . نزديك يكديگر روند كه چون اسبان ، آنها گرد و غبار برانگيزند و آن غبار بر طرف شدنى نباشد . اگر ابرى در فضا بر آنها سنگ ببارد ، پيوسته آنها از روى آن سپاه درغلطند . گويا دسته‌هاى نيزه‌هاى برنده آنها ، فتيله‌هايى است كه به پاى نيزه‌ها روشنى مىدهد ( يا مىسوزد ) . هر آن كس كه آنها را ديدار كند ، دوست دارد كه چون زنان ، اسلحه‌اش خلخال و بازوبندى بر دست و پاى او باشد . آن ياوران دين خدا انتقام خون خدا را بگيرند و خدا را اوس و خزرج ديگرى هست . و كوچ كنند پس از توقف از ترس اسارت زنانى كه بر محمل‌هاى بىسرپوش سوار شده‌اند .