محمدمهدى فقيه بحرالعلوم

86

يحيى بن عمر علوى ( فارسى )

ما براى بر طرف كردن تاريكىها به دو چشم اميد مىداشتيم و تاريكىها به امثال او روشن مىشد . خداى بزرگوار عرش ، براى بردن پسر پيامبر خود ، گوى سبقت را از ما ربود و خدا هميشه برتر و پيروزمند است . هم او و هم پيشتازان خاندانش ، از اين جهان رفتند و روش مرگ و مردن را بايد از ايشان آموخت . اكنون چنانم كه نه آنها مرا از ياد او باز دارند ، چنان‌كه « مؤرّج » شاعر پيش از من درباره آن دو گفته . و نه [ مرگ ] او مىتواند مرا از اندوه و غم آنان باز دارد ، بلكه داغ او ، غم مرا براى آنان تحريك كرده و اندوه ، اندوه آورد . هنگامى كه مردم به خواب روند ، من هم براى استراحت مىروم ، ولى چنان است كه گويا چشمانم پر از خار و خس است . اى يحيى ! اى بزرگ‌مرد ! ياد تو چنان مرا سوزانده كه سوزشش به دل رسيده و دلم را كباب كرده . آيا آن‌گاه كه ديدگانى تو را ديدار كنند كه جلاى آنهايى [ ديدگان دوستان ] و نيز ديدگانى كه خار آنهايى [ ديدگان دشمنان ] ، مراثى تو به نظم درآيد ؟ جانم به فدايت كه گرچه از اين جهان رفتى و هلاك شدى ، ولى محاسن تو پيوسته رو به فزونى و ازدياد و سرمشق ديگران است .