محمدمهدى فقيه بحرالعلوم
44
يحيى بن عمر علوى ( فارسى )
وضعيت اسرا به همين منوال بود تا اينكه نامه مستعين ، مبنى بر آزادى اسرا رسيد و به دستور وى همه را آزاد كردند ؛ جز مردى به نام اسحاق بن جناح . او رئيس لشكريان يحيى ابن عمر در كوفه بود . از اين رو او را آزاد نكردند . محمد بن حسين اشنانى روايت كرده است : اسحاق بن جناح را به زندان افكندند و همچنان در زندان بود تا از دنيا رفت . پس از مرگ وى دستورى از محمد ابن عبدالله بن طاهر رسيد كه نوشته بود : آن مرد پست نجس ، اسحاق بن جناح را با يهود دفن كنيد و كسى بر جنازهاش نماز نخواند و غسلش ندهد و كفنش نكند » . به همين سبب جنازه او را در همان لباسهايى كه داشت ، در ميان پارچهاى قومسى پيچيدند و به خرابهاى بردند و در آنجا افكنده و ديوار ويرانهاى را روى او خراب كردند . « 1 » پس از اين واقعه ، مأموران حكومتى شروع به تفتيش و تعقيب سادات كردند و هر كسى را كه مىگرفتند ، شكنجه و آزار مىدادند . از اين رو ، آنها از وطن خود فرار مىكردند و در شهرهاى ديگر پنهان مىشدند « 2 » . سيد ظهيرالدين مرعشى نيز در اين باره مىنويسد : . . . ساداتى كه [ از آن معركه ] خلاص يافتند نيز روى به كوهستان عراق نهادند و به كوهستان طبرستان و ديلمان در آمدند و آنجا به زحمتى تمام به سر مىبردند » . « 3 »
--> ( 1 ) . مقاتل الطالبيّين ، ص 510 . ( 2 ) . اخبار ائمة الزيدّيه ، ص 18 . ( 3 ) . تاريخ طبرستان و رويان ، ص 128 ؛ تاريخ طبرستان ، ص 120 .