محمود سامانى
134
مناسبات ايرانيان با حجاز در دوره هاى مختلف تاريخ اسلامى ( فارسى )
خواست سپاه را متفرق كند و حميضه به عراق بازگشت . « 1 » گزارش ديگرى از ورود آنان به حوالى مكه خبر داده است كه در پى كسب تكليف رميثه از مماليك مصر اجازه ورود به آنان داده نشد . « 2 » برخى منابع ، براى دامن زدن به اختلافات مذهبى در درگيرىهاى سياسى و تحريك سنيان بر ضد شيعه ، هدف از اعزام نيرو از سوى خدابنده را انتقال جنازه شيخين به جاى ديگر دانستهاند . « 3 » به هر روى ، اين مسئله به نفوذ بيشتر ايلخانان در مكه انجاميد و موجب شد توجه سلاطين مغول ، بيش از پيش به مسائل مكه و امور مربوط به حج معطوف گردد . در نتيجه ، اولجايتو هم به علت مسلمان بودنش و هم به علل سياسى و رقابت بين اشراف حسنى به امر حج و حرمين توجه داشت . ابوسعيد بهادر خان ( 716 - 736 ه . ق ) « 4 » فرزند و جانشين سلطان محمد خدابنده ( اولجايتو ) و واپسين حاكم ايلخانان مغول در ايران و عراق بود . « 5 » وى براى نفوذ در حرمين به ويژه مكه و رفع مشكلات كاروانهاى حج و انجام شكوهمند مراسم حج بسيار كوشيد . بيشترين خبرها درباره حجگزارى مسلمانان قلمرو ايلخانيان ، به دوره حكومت او مربوط مىشود . ابوسعيد
--> ( 1 ) . ر . ك : العقد الثمين ، ج 4 ، ص 239 ؛ غاية المرام باخبار سلطنة البلد الحرام ، ج 2 ، ص 61 . ( 2 ) . غايه المرام ، ج 2 ص 62 . ( 3 ) . اتحاف الورى ، ج 3 ، ص 155 ؛ ( 4 ) . واژه بهادر از واژه بغاتور / باغاتور به معناى دلير و قهرمان ، پس از استيلاى مغول ، براى رؤساى مغول به كار رفته و متداول شده است . نيرويى هزار نفرى كه از زبدهترين سپاهيان چنگيز تشكيل شده بودند ، لقب بهادر داشتند . همچنين واحدهاى نظامى مسيحيان در ايران در ميانه سده سيزدهم ق . داراى اين عنوان بودند . لقب برخى شاعران يا تخلص آنها نيز بهادر بود . ابوسعيد به دليل شجاعتى كه در سركوب اميران شورشى نشان داد ، « بهادرخان » لقب گرفت . ( ذيل جامع التواريخ ، ص 103 ) . ( 5 ) . مجمع الانساب ، ص 273 ؛ تحرير تاريخ وصاف ، صص 339 و 341 .