محمد باقر النجفي

68

مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى )

رفت و مورّخان به غلط آن را جنگ يا غزوهء ابواء خوانده‌اند ، رفتار او به صلح و آشتى منتهى نشد و مخشي بن عمرو رياست قبيله با پيامبر صلحنامه‌اى را براى يك زندگى دور از كينه توزىهاى قبيله‌اى امضا نكرد ؟ آيا در واقعهء بواط و ذوالعشيره ، پيامبر با « بنو مُدلج » و هم‌پيمانان ايشان از قبيلهء « بنوضمره » مصالحه ننمود . آيا در اين سه واقعه يعنى ابواء ، بواط و ذوالعشيره ، يك قطره خون از انسانى به زمين ريخت ؟ آيا قبل از اين حوادث ، در مأموريّت جداگانه ، حمزة بن عبدالمطلب هم‌راه با سى سوار به سرزمين جهينه نرفت و با وساطت مجدي بن عمرو جُهَنى از وقوع هر حادثه‌اى با ابوجهل بن هشام جلوگيرى به عمل نيامد ؟ و آيا در مأموريت عبداللَّه بن جحش به نخله ، محمَّد صلى الله عليه و آله از اشتباه قتل حضرمى متأثّر نشد ؟ چگونه مىتوان با اين زمينه‌هاى تاريخى ، آن هم بعد از هجرت ، قصد پيامبر صلى الله عليه و آله را در حركت به سوى كاروان ابوسفيان ، سلطه‌گرايى و هجوم و غارت تلقّى نمود ؟ اگر محمّد صلى الله عليه و آله ، اموال مشركان را براى مسلمانان حلال مىدانست ، چطور به ابو العاص بن الربيع اجازه مىدهد كه به مكّه رود و اموال امانتى مشركان كينه‌توز را به صحّت و درستى به صاحبانشان بازگرداند و حساب مشركان را تصفيه كند و پس از اداء دَين ، به مدينه باز گردد و راه مسلمانى خود را پى گيرد ؟ « 1 » بر اين اساس نگارنده در پژوهش‌هاى خود به اين نتيجه رسيد كه در صورتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان ، به كاروان ابوسفيان دسترسى پيدا مىكردند ، مىتوان قبول كرد كه اين امر مىتوانست موجب صلح بين قريشِ ستمگر ، شهوتران و مدّعىِ نظام كهن جاهلى ، با مسلمانان بلندانديش ، ستمديده و غريب در مدينه گردد . قريش به خاطر منافع خود و مسلمانان به اعتبار ايمان و اعتقاد به حرمت انسان ، به انعقاد صلحنامه و يا آشتى مسالمت‌آميز براى رعايت حقوق پيروان مذاهب يكتاپرستى و بازگرداندن حقوق از

--> ( 1 ) . كتاب چهارم ، ف / 3 ، ص 355 ، جلد اوّل .