محمد باقر النجفي

36

مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى )

1 / ب : تهديد سعد بن معاذ ابوبكر احمد بن حسين بيهقى مىنويسد : « عبداللَّه بن مسعود گويد : سعد بن معاذ به قصد عُمره به مكّه رفت و در خانهء اميّة ابن خلف بن صفوان وارد شد . ابن‌اميّه هم هرگاه براى تجارت به شام مىرفت ، در مدينه به خانهء سعد بن معاذ مىرفت . اميّه به سعد گفت : « صبر كن ظهر شود و مردم [ از گرد خانهء كعبه ] پراكنده شوند ؛ آن وقت براى طواف برو ! » اتفاقاً در همان حال كه سعد طواف مىكرد ، ابوجهل جلو آمد و از اميّه پرسيد : « اين كيست كه طواف مىكند ؟ » سعد گفت : « من سعدم ! » ابوجهل گفت : « تو در كمال امنيّت مشغول طواف هستى و حال آن كه محمّد و اصحاب او را پناه داده‌ايد ؟ » و بين ابوجهل و سعد بگومگو بالا گرفت . اميّه به سعد گفت : « بر سر ابوجهل داد مكش كه او سرور اين سرزمين است . » در عين حال سعد به ابوجهل گفت : « به خدا قسم اگر مانع طواف من بشوى ، موجب مىشوم كه بازرگانى تو با شام قطع شود . » « 1 » بخارى اين سند تاريخى را از ابراهيم بن يوسف از پدرش از ابواسحاق نقل كرده كه او گفته است : شنيدم از : عمرو بن ميمون « انه سمع عبداللَّه بن مسعود رضى اللَّه عنه حدَّثَ عن سعد بن معاذ . . . » « 2 » در اين حديث به همان سياق كه بيهقى نقل كرده ، عبارت تهديدآميز سعد بن معاذ

--> ( 1 ) . « دلائل‌النّبوه » ج 2 ، ص 219 ، ترجمهء پارسى ، تهران ، 1361 ( 2 ) . « كه او از عبداللَّه بن مسعود - رضى اللَّه عنه - شنيده كه از سعدبن معاذ حديث نقل كرد . . . » ؛ نك : بخارى ، « صحيح » ، كتاب المغازى ، باب « ذكر النّبى من يقتل ببدر » ، حديث 3950 . نيز : « فتح‌البارى » ج 7 ، ص 282 ، افست ، دارالفكر .