محمد باقر النجفي
125
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى )
اين حادثه در زندگى محمّد صلى الله عليه و آله يكى از حساسترين دقايق حيات بهشمار مىرفته است . به عبارت زير توجّه كنيد كه شدّت غضب و نفرت تعقيبكنندگان پيامبر صلى الله عليه و آله را نشان مىدهد : « و طلب قريش رسول اللَّه - صلّىاللَّه عليه [ وآله ] وسلّم - أشدّ الطلب ، حتى انتهوا إلى باب الغار » . « 1 » سند 4 : ابوبكر پس از مراجعت از يمن و در ايّامى كه محمّد صلى الله عليه و آله در مكّه به تعليم آيين جديد مشغول بود ، مىگويد : « چون به مكّه بازگشتم ، عقبة بن ابىمعيط ، ابوجهل ، شيبة بن ربيعه و ابوالبخترى به ديدار من آمدند . آنها گفتند : اين محمّد مىپندارد كه پيامبر است و خداوند او را به سوى مردم فرستاده است . اگر احترام تو نمىبود ، اصلًا مهلتى به او نمىداديم . » سند 5 : نويرى و واقدى در خصوص مذاكرهء سران قريش با ابوطالب براى وادار كردن پيامبر به دست برداشتن از تعليمات اسلام مىنويسند : « 2 » « سران قريش گفتند : تو دست از خدايان ما بردار و ما هم تو را با خداى خودت رها مىكنيم . وقتى پايدارى محمّد صلى الله عليه و آله را ديدند ، خشمگين شدند و برخاستند و به خود و قريشيان گفتند : وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَيْءٌ يُرادُ . « 3 » گويند كسى كه اين حرف را زد ، « عقبة بن ابىمعيط » بود . آنها گفتند : ديگر هرگز پيش ابوطالب نمىآييم و هيچ چيز بهتر از آن نيست كه محمّد صلى الله عليه و آله را غافلگير كنيمو بكشيم . »
--> ( 1 ) . « قريش با جدّيت تمام در پى يافتن پيامبر خدا برآمدند ، تا آنكه آنان به در غار رسيدند . . . » ( 2 ) . نويرى ، « نهاية الارب » ، ج 1 ، ص 194 . و : واقدى به استناد ابنسعد ، « الطّبقات الكبرى » ، ج 1 ، ص 135 ، فارسى و ج 1 ، ص 202 ، عربى . ( 3 ) . « بر ( پرستش ) خداوندان خويش ، شكيبا باشيد كه اين كار از شما خواسته شده است » . « ص » : 6