محمد باقر النجفي

24

مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى )

خيابان‌هايى و زمينهايى عكس بگيرد . نام و نشانىها را مىپرسد ، يادداشت مىكند و با نقشه‌هايى كه در دست دارد تطبيق مىكند . شمال و جنوب را مىپرسد . تمام صحنه ، براى منِ خارجى در آن كشور سؤال برانگيز بود . كافى بود ، فردى عامى با ما درگير شود يا مأمورى دولتى مرا با آن شكل و شمايل ببيند ! . . . در انجام اين پژوهش ، جز انگيزهء شخصى و امكانات شخصى هيچ كس و هيچ دولتى يا دولتمندى ، مؤسسه‌اى فرهنگى و سياسى يا دينى حامى و معرف من نبود ، تنها و در اين تنهايى امروز ، شمع اصحاب آن روزگاران را مىجستم . هرگز در بيابان‌هاى خشك ، در قراء دور دست ، يا ميان انبوه جمعيت ، از هيچ كس و هيچ چيزى نهراسيدم . نينديشيدم كه اگر اين ايرانى گرفتار آيد به چه كس خبر دهم ، و از كى مدد بگيرم ، احساس مىكردم كه در وراى اين تلاش‌ها هدفى را يافته‌ام ، چون با آن انس داشتم . خطرهايى كه ممكن بود پيش آيد ، به جان پذيرا بودم . مكرر مانعم شدند ، گره‌ها باز شد ، دستگير شدم و به محاكمه بردند ، از هر اتهامى مبرّا شدم . مردم عوام گرفتارم كردند ولى پوياتر به كار ادامه دادم . پول‌ها از من مطالبه كردند ، بيشتر دادم . مأموران وزارت اعلام ، يا مراقبان امر به معروف مرا از ادامه اين معروف ، نهى كردند ، به منكرات آنان اعتنايى نكردم . تنها جايى كه مىلرزيدم ، هنگام انتقال فيلم‌هاى ظاهر نشده ! به خارج و يا هنگام ورود به ايران بود ، ولى هر بار چشم‌ها بسته مىشد تا راه مدينه شناسى ادامه يابد . چون از هر حوزهء قدرتى به دور بودم ، به راحتى از شرّ قدرت‌هاى كور محلّى و مرزى كالا زده عبور مىكردم . بيش از 25 سال تا امروز در اين حالت بسر بردن ؛ هرگز مرا وادار نكرد به ديپلماسى ايرانى يا عرب روى آورم تا از من حمايت كنند يا موجبات تحقيق را فراهم سازند ، آن هم با اين همه مشكلات ناشى از فهم مردمى ، كه با دهان پر از فرهنگ ، سدّ فرهنگند ! با هزاران مشكل از غير ، هيچ مشكلى صعب‌تر از نفس خود نيافتم . . . بگذاريد نمونه‌اى از اين مشكل خانگى ! را بازگو كنم : سال‌هاى 1357 و 58 در خرمشهر بسر مىبردم . مشغول تحقيق در تدوين نهايى مجلّد اول مدينه شناسى بودم كه عراقىها با گلوله‌هاى توپ ، خرمشهر را مورد حمله قرار دادند . پس از هجوم راهى جز ترك خانه و ديار نداشتيم . به همراه همسر و سه پسر كوچكم و دختر بيست روزه‌ام ، خانه و هر چيز با ارزشى كه در آن بود را رها كرديم و