الشيخ السبحاني
79
فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى )
كاروان « قريش » ، پس از پيروزى كامل ، راه مكه را پيش گرفت . جوان « قريش » در اين سفر ، براى بار دوم از ديار عاد و ثمود گذشت . سكوت مرگبارى كه در محيط زندگى آن گروه سركش حكمفرما بود ؛ او را بيشتر به عوالم ديگر متوجه نمود . علاوه بر اين ، خاطرات سفر سابق تجديد شد . به ياد روزى افتاد كه همراه عموى خود ، همين بيابانها را پشت سر مىنهاد . كاروانِ قريش به مكه نزديك شد ، « ميسره » ، غلامِ خديجه ، رو به رسول خدا صلى الله عليه و آله نمود و گفت : چه بهتر شما پيش از ما وارد « مكه » شويد ، و « خديجه » را از جريان تجارت ، و سود بىسابقهاى كه امسال نصيب ما گشته است ، آگاه سازيد . پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه « خديجه » در غرفهء خود نشسته بود ، وارد مكه شد . « خديجه » به استقبال او دويد ، و او را وارد غرفه نمود . پيامبر صلى الله عليه و آله با بيان شيرين خود ، جريان كالاها را تشريح كرد ، چيزى نگذشت كه « ميسره » وارد شد . « 1 » غلام « خديجه » ، ميسره آنچه را در اين سفر ديده بود ؛ كه تمام آنها بر عظمت و معنويت محمد امين صلى الله عليه و آله گواهى مىداد ، براى خديجه موبهمو تعريف كرد . از جمله اينكه : « امين » ، بر سر موضوعى با تاجرى اختلاف پيدا نمود ، آن مرد به او گفت : به « لات » و « عُزى » سوگند بخور ، تا من سخن تو را بپذيرم . « امين » ، در پاسخ او چنين گفت : پستترين و مبغوضترين موجودات پيش من ، همان لات و عُزّى است كه تو آنها را مىپرستى . « 2 » و نيز ميسره اضافه نمود كه : در « بصرى » ، « امين » به منظور استراحت زير سايهء درختى نشست . در همين هنگام ، چشم راهبى كه در صومعهء خود نشسته بود به امين افتاد ، و آمد از من نام او را پرسيد . سپس چنين گفت : « اين مرد كه زير سايهء اين درخت نشسته است ؛ همان پيامبرى است كه در « تورات و انجيل » دربارهء او بشارتهاى فراوانى خواندهام ! « 3 »
--> ( 1 ) . « الخرائج » / 186 ؛ « بحار » ، ج 16 / 4 . ( 2 ) . « طبقات الكبرى » ، ج 1 / 130 ، چاپ دار صادر . ( 3 ) . « بحار » ، ج 16 / 18 .