الشيخ السبحاني
29
فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى )
مورد پرستش افراد آن فاميل بودند و در عين حال آن سران براى خود معبودى داشتند . بزرگترين سنگرى كه نمرود به دست آورده بود ، جلب توجه گروهى از منجمان و كاهنان بود كه دانشمندان آن روز محسوب مىشدند . خضوع آنان زمينه را براى استعمار طبقهء منحط و بىاطلاع آمادهتر ساخته بود . علاوه بر اين ، از بستگان ابراهيم كسانى مانند « آزر » ، كه مردى صورتگر بود و اطلاعاتى در اوضاع ستارگان داشت ، جزو درباريان نمرود درآمده بود ، و اين خود نيز مانع بزرگى براى ابراهيم بود . زيرا علاوه بر مبارزه با افكار عمومى ، با مخالفت بستگان خود نيز روبرو بود . نمرود ، در زندگى رؤيايى فرو رفته بود ، كه ناگهان ستارهشناسان ، نخستين زنگ خطر را نواختند ، و گفتند : حكومت تو ، به وسيلهء شخصى كه همين محيط ، زادگاه اوست ، سرنگون خواهد شد . افكارِ خفتهء نمرود بيدار شد و پرسيد : آيا متولّد شده يا نه ؟ گفتند : متولّد نشده است . وى فرمانِ جدائى زنان و مردان ( در شبى كه مطابق پيشبينى و محاسبات نجومى ستارهشناسان ، نطفهء اين دشمنِ سرسخت منعقد خواهد گشت ) صادر نمود . مع الوصف دژخيمان او ، پسربچهها را مىكشتند ؛ قابلهها دستور داشتند صورت نوزادان را به دفتر مخصوص او ارسال نمايند . اتفاقاً ، در همان شبى كه هر نوع آميزش زن و مرد ممنوع بود ؛ نطفهء ابراهيم در همان شب منعقد گرديد . مادرِ ابراهيم باردار شد و مانند مادرِ موسى بن عمران ، دوران باردارى را به صورتى پنهان به پايان رسانيد . پس از وضع حمل ، براى حفظ فرزند عزيز خود ، به غارى كه در كنار شهر بود ، پناه برد و فرزند دلبند خود را در گوشهء غار گذارده ، روزها و شبها در حدود امكان از او سركشى مىكرد . اين نوع ستمكارى به مرور زمان نمرود را آسودهخاطر ساخت ، و يقين كرد كه دشمنِ تخت و حكومت خود را به قتل رسانيده است . ابراهيم ، سيزده سال تمام در گوشهء آن غار كه راه ورودىِ تنگى داشت به سر برد ، پس از سيزده سال مادر ، او را بيرون آورده ابراهيم گام در اجتماع نهاد ، چشم نمروديان به ناشناسى افتاد ، مادر ابراهيم گفت : اين فرزند من است پيش از