الشيخ السبحاني

17

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى )

مىفرمايد : وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ « 1 » يعنى روز قيامت روزى است ، كه از دختران زنده به گور شده سئوال مىشود ! راستى انسان بايد تا چه اندازه گرفتار انحطاط اخلاقى باشد ، كه ميوهء دل خود را پس از رشد و نمو ، يا در همان روزهاى ولادت ، زير خروارها خاك پنهان كند ، و از فرياد و نالهء او متأثر نشود ! نخستين طايفه‌اى كه در اين موضوع پيش قدم شدند ؛ قبيلهء « بنى تميم » بودند . « نعمان بن منذر » ، فرمانرواى عراق ، براى سركوب كردن مخالفان با لشكر انبوهى مخالفان خود را تار و مار ساخت . اموال آنان را مصادره و دختران آنها را اسير كرد . نمايندگان « بنى تميم » ، به حضور او رسيدند ، و درخواست كردند كه دختران آنها را بازگرداند ولى به خاطر اين كه برخى از اسيران در محيط زندان ، ازدواج كرده بودند ، « نعمان » آنها را مخير كرد كه : يا روابط خود را با پدران قطع كنند و در آن سرزمين با شوهران بسر ببرند ؛ و يا اين كه طلاق گرفته به وطن خود بازگردند . دختر قيس بن عاصم ، محيط زناشوئى را مقدم داشت . آن پيرمرد سالخورده كه يكى از نمايندگان « بنى تميم » بود ، از اين عمل سخت متأثر شد و با خود عهد كرد كه بعد از اين دختران خود را ، در آغاز زندگى نابود سازد ؛ و كم‌كم همين رسم به بسيارى از قبايل سرايت كرد . وقتى قيس بن عاصم ، خدمت رسول اكرم صلى الله عليه و آله شرفياب شد ، يكى از انصار ، از دختران وى سئوال نمود . « قيس » ، در پاسخ گفت ؛ من تمام دختران خود را زنده به خاك كرده‌ام ، و كوچك‌ترين تأثر در دل خود احساس ننموده‌ام ( مگر يك بار ! ) ، و آن موقعى بود كه در سفر بودم ، و ايام وضع حمل همسرم نزديك بود . اتفاقاً سفرم به طول انجاميد ، پس از مراجعت ، از حمل همسرم پرسيدم . وى در پاسخ من گفت : به عللى ، بچه ، مرده به دنيا آمد ؛ ولى در واقع دختر زاييده بود ، و از ترس من ، دختر را به خواهران خود سپرده بود . سال‌ها گذشت و ايام جوانى و طراوت دختر فرا رسيد ، و من كوچك‌ترين اطلاعى از داشتن دخترى نداشتم . تا اين‌كه روزى در خانه نشسته بودم ، ناگهان دخترى وارد

--> ( 1 ) . سورهء تكوير / 8 .