الشيخ السبحاني
103
فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى )
همانند بيداران ، زنده مىگرديد و طبق كردار خود مجازات مىشويد و اين بهشت دائمى خدا است ( براى نيكوكاران ) و دوزخ هميشگى او است ( براى بد كاران ) . « 1 » سپس افزود : هيچ كس از مردم براى كسان خود چيزى بهتر از آنچه من براى شما آوردهام ، نياورده است . من براى شما خير دنيا و آخرت را آوردهام ، خدايم به من فرمان داده كه شما را به جانب او بخوانم : كدام يك از شما پشتيبان من خواهد بود ، تا برادر و وصى و جانشين من ميان شما باشد . « 2 » وقتى سخنان آن حضرت به اين نقطه رسيد ، سكوت مطلق همهء مجلس را فرا گرفت ، و هر كدام از آنها در بزرگى مقصد و سرانجام كار خود در درياى فكر فرو رفت . يك مرتبه على عليه السلام كه آن روز جوانى پانزده ساله بود ، سكوت مجلس را درهم شكست و برخاست و با يك لحن تند عرض كرد : اى پيامبر خدا من آمادهء پشتيبانى از شما هستم . پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد تا بنشيند و سپس گفتار خود را تا سه بار تكرار نمود . جز همان جوان پانزده ساله كسى پرسش او را پاسخ نگفت . در چنين هنگام رو به خويشاوندان نمود و فرمود : مردم ! اين جوان برادر و وصى و جانشين من است ميان شما ! به سخنان او گوش دهيد و از او پيروى كنيد . « 3 » در اين هنگام مجلس پايان يافت ، و حضار با حالت خنده و تبسم رو به ابو طالب نمودند و گفتند : محمد دستور داد كه از پسرت پيروى كنى و از او فرمان ببرى ! و او را بزرگ تو قرار داد . « 4 » آنچه نگارش يافت ، خلاصهء موضوع مفصلى است كه بيشتر مفسران و تاريخنويسان ، با عبارتهاى گوناگون آن را نقل كرده و ( جز ابن تيميه كه عقائد
--> ( 1 ) . أنَّ الرَائِدَ لا يَكذِبُ اهلَهُ وَ اللهُ الذى لا إله الا هوَ انّى رسول اللهِ الَيكُم خاصَّةً و الى النّاس عامَةً و الله لَتَمُوتَنَ كما تَنامونَ و لَتُبعَثُنّ كما تَستَيقَظونَ ، و لَتُحاسِبُنَّ بما تَعلَمونَ و انّها الجَنّةُ ابَداً و النّارُ ابَداً - « سيرهء حلبى » ، ج 1 / 321 . ( 2 ) . فَايُّكُم يُوازِرُنى عَلى هذَا الامرِ على ان يَكُونَ اخى وَ وَصيي و خليفتى فيكُم . ( 3 ) . انَّ هذا اخِى و وَصِيّى و خليفَتى علَيكُم فَاسمَعوا لَهُ و اطِيعُوهُ . ( 4 ) . « تاريخ طبرى » ، ج 2 / 62 - 63 ؛ « تاريخ كامل » ، 2 / 40 - 41 ؛ « مسند احمد » ، ج 1 / 111 و « شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد » ، ج 13 / 210 - 221 .