احمد خامه يار
44
قنبر غلام على ( ع ) ( فارسى )
سرِ ستم و به ناحق است » . پس حجاج دستور داد تا سرش را ببُرند . « 1 » همچنين به نقل از امام هادى ( ع ) ، گفتوگوى ديگرى ميان حجاج و قنبر ، پيش از شهادت وى ، به شرح زير ، روايت شده است : قنبر ، غلام اميرمؤمنان ( ع ) را نزد حجّاج بن يوسف ، آوردند . [ حجاج ] به او گفت : « براى على بن ابىطالب ، چه كارى مىكردى ؟ » گفت : « برايش آب وضو مىآوردم » . گفت : « او هنگامى كه وضويش را به پايان مىبرد ، چه مىگفت ؟ » گفت : « اين آيه را مىخواند : ( فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ * فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ) « 2 » ؛ « هنگامىكه آنچه را كه به آنها يادآورى شده بود ، فراموش كردند ، درهاى همه چيز [ از نعمتها ] را به روى آنها گشوديم تا [ كامل ] به آن ، خوشحال شدند [ و دل بستند ] ؛ ناگهان آنها را گرفتيم و سخت ، مجازات كرديم . در اين هنگام ، همگى نااميد شدند . [ و درهاى اميد به روى آنها بسته شد ] و [ به اين ترتيب ] ريشه گروهى كه ستم كرده بودند ، قطع شد و ستايش
--> ( 1 ) . الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد ، ج 1 ، ص 328 . ( 2 ) . انعام : 44 و 45 .