محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )

35

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )

بود . سهيلى همچنين پس از بيان بيرون آوردن آب زمزم از سوى جبرئيل براى اسماعيل ، مىگويد : علت سكونت هاجر و فرزندش اسماعيل در مكه و انتقالشان از شام به آنجا ، اين بود كه ميان ساره دخترعموى ابراهيم با هاجر مشاجرهء لفظى درگرفت . پس ابراهيم عليه السلام دستور يافت كه هاجر را به مكه ببرد . از اين رو ، وى را سوار بر براق كرد و مشكى آب و ظرفى خرما همراه خود برداشت و او را به كنار بيت اللَّه الحرام در مكه آورد و در آنجا سكونت داد . سهيلى پس از بيان وقايع پيش‌آمده در ايام جدايىِ هاجر و ابراهيم و جستجوى آب از سوى وى ، در پى تمام شدن آب و تشنگى فرزندش و طىكردن فاصلهء ميان صفا و مروه ، مىگويد : هاجر درحالىكه اسماعيل بيست ساله بود ، وفات يافت و در حِجْر ، به خاك سپرده شد . قبر اسماعيل نيز در كنار مادرش قرار دارد . سهيلى مىگويد : در مورد « فَرْماء » كه ابولهيعه در خبرِ هاجر از آن يادكرد بايد گفت : نظريهء ابولهيعه آن است كه « فَرَما » در مصر واقع‌است و شهرى است منسوب به بانى آن ؛ يعنى فرما فرزند فيلفوس يا فرزند فليس كه به معناى دوستدار نهال است . اين كه سهيلى مىگويد : مادر آنان هاجر است ، منظورش مادرِ فرزندانِ اسماعيل است ؛ زيرا او مادر پدر آنها يعنى اسماعيل است . و دربارهء گفتهء ابوهريره كه وى مادر بنى ماء السماء است ، سهيلى دو احتمال داده است ؛ او مىگويد : ونيز اين گفتهء ابوهريره كه هاجر مادرِ بنى السماء است ، ممكن است منظور او ، قحطانىها باشد و احتمال ديگر آن است همان گونه كه بسيارى از قبايل عرب به دايه و شيرده خود منسوب مىشوند ، آنها نيز به همسر مادرشان منسوب گشته‌اند ، همچنان كه دربارهء قُضاعه خواهيم آورد . ابن اثير در كتاب كامل خود مطالبى دربارهء هاجر آورده و دربارهء اسماعيل گفته است : وقتى اسماعيل و اسحاق بزرگ شدند ، با هم به خصومت پرداختند و به دنبال اين خصومت ، ساره بر هاجر خشم گرفت و آن دو ( هاجر و اسماعيل ) را طرد كرد ولى مجدداً