محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )

10

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )

رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ « 1 » « پروردگارا ! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بىآب و علف ، در كنار خانه‌اى كه حرم تو است ، ساكن ساختم تا نماز را بپادارند ، تو دل‌هاى گروهى از مردم را متوجه آنان ساز و از ثمرات به آنها روزى ده شايد آنها شكر تو را به جاى آورند . » مادر ، اسماعيل را شير مىداد و از آن آب مىنوشيد تا آنكه سرانجام آب تمام شد و تشنگى بر آنها چيره گشت ؛ هاجر درحالىكه اسماعيل از تشنگى بىتاب شده بود ، در چهره‌اش نگاه مىكرد و ديگر تحمّل ديدن او را در آن‌حال نداشت . از اين‌رو به دنبال آب به هر سو مىنگريست . كوه صفا را از همه جا نزديكتر يافت ، به سوى آن شتافت و بالا رفت و رو به وادى ايستاد تا شايد كسى را بيابد ، ولى هيچ‌كس را در آنجا نديد . از صفا پايين آمد و با دشوارى هر چه بيشتر فاصلهء صفا تا مروه را طى كرد ، از كوه مروه نيز بالا رفت تا شايد كسى را بييند ، ولى آنجا نيز كسى نبود ، دوباره به صفا برگشت و اين‌كار را هفت بار تكرار كرد . ابن‌عباس گويد : پيامبر صلّى اللَّه عليه [ وآله ] فرمود : اين همان سعى حاجى ميان صفا و مروه است . وقتى هاجر آخرين بار به مروه رسيد ، صدايى شنيد و با خود گفت : خاموش باش ! آنگاه گوش سپرد و بار ديگر همان صدا را شنيد كه مىگفت : كمك رسيد . فرشته‌اى كنار زمزم ديد كه با بال خود - و يا با پاشنهء پاى خود در جستجوى آب است . سرانجام آب از زمين جوشيد . هاجر حوضچه‌اى ساخت تا آب در آن جمع شود . با مشت از آن آب برمىداشت و مشك را پر مىكرد و آب از آن نقطه همچنان مىجوشيد . ابن‌عباس مىافزايد : پيامبر صلّى اللَّه عليه [ وآله ] و سلم فرمود : خدا رحمت كند مادر

--> ( 1 ) . ابراهيم : 37